تبليغاتX
گنجینه حکمت - خاطره اي از يك ملاقات

گنجینه حکمت

عمومی در حوزه علوم انسانی

 

خاطره اي از يك ملاقات

 

اواخر سال  1368 بود، و حزب وحدت اسلامي افغانستان  تازه شكل گرفته و اعلام موجوديت كرده بود. هيئت بلند پايه اي به رياست رهبر شهيد، استاد مزاري، وارد ايران گرديد تا دفاتراحزاب و سازمان ها و گروه هاي پيشين را منحل و دفاتر حزب وحدت را افتتاح نمايد. انجام اين مأموريت امری بسيار مشكل و دشوار بود، چون هيچ يك از گروه هاي سابق حاضر نبود كه به آساني دكان هاي شان را ببندد. غلبه بر اين مشكلات همكاري پرشور مهاجرين بخصوص  علما، دانشجويان، اقشار تحصيل كرده و فرهنگي را مي طلبيد. از آنجايي كه وحدت گروه هاي شيعي، در مرحلۀ اول، و ايجاد هماهنگي بين كل مجاهدين اعم از شيعه و سني، در مرحلۀ بعد، خواستۀ تمامي مردم ما بود، مردم يكپارچه و يكصدا به حمايت از حزب وحدت به پاخاستند و به پشتيباني از هيئت حزب وحدت جلسه ها تشكيل دادند، طومار ها امضاء نمودند، بيانيه ها واعلاميه ها صادر كردند ، شعار ها دادند، و تمام تشكلها و مجموعه هاي مردمي و كانون هاي فرهنگي  به طور شبانه روزي جهت استقرار و استحكام وحدت كوشيدند. 

ياد آن روز ها بخير! ما هم يك جلسۀ كوچك تمرين داشتيم  که در آن جا برادرعزيز ما آقاي استاد علي احمد راسخ براي ما روش تحقيق ونويسندگي مي آموخت. وقتي حمايت هاي مردمي از هيئت حزب وحدت شروع شد راسخ  گفت :دوستان! الآن عجب فرصت خوبي پيش آمده و حمايت از حزب وحدت اسلامي سوژۀ جالبي براي انشاء نويسي است. نوشته هاي تان را به سمت و سوي پشتيباني از هيئت عالي رتبۀ حزب وحدت سوق دهيد، مخالفين وحدت را انقلابي بكوبيد، جهت بيداري و روشن كردن مردم شجاعانه قلم زنيد  و مردم را به حمايت از حزب وحدت فر اخوانيد.

 اينجا بود كه مجموعۀ ما  نوشته هاي جالبي را در قالب مقاله ها و بيانيه ها ي حمايت از حزب وحدت وهيئت آن تهيه نموده به « انجمن كسبه و كار گران هزارجات» مي داد تا آن ها را  تايپ و تكثير و در جلسات عمومي بين مردم پخش نمايد. «ترحم به نسل قرباني »، «حزب وحدت ومردم»، « نشان پدر » و « فتواي ديگر» از جمله مقالات وبيا نيه هايي بودند كه توسط اصحاب تمرين ما تهيه و منتشر گرديد.

 در يك جلسه، دوستان تصميم گرفتند كه با رئيس هيئت حزب وحدت، استاد مزاري، ملاقات خصوصي نموده و خواستار همكاري هاي متقابل به صورت منظم تر و در قالب يك نهاد فرهنگي فعال شوند.

 ديدار ها و ملاقات هاي اقشار مختلف مردم با هيئت حزب وحدت آنقدر متراكم و فشرده بودند كه  نوبت گرفتن براي ملاقات به سختي ميسر مي شد. يادش بخير برادر عزيز ما، يونس حيدري، كه فعال ترين و پر تحرك ترين عضو مجموعۀ ما بود، توظيف گرديد كه از رئيس هيئت وقت ملا قات بگيرد. با لاخره با تلاش زياد آقاي حيدري روز و ساعت ملاقات تعيين گرديد  و قرار شد كه عالي جناب آقاي راسخ و آقاي حيدري و اين حقير با سرپرست هيئت ديدار نماييم. مقر هيئت در «هتل هما»، «هايد سابق»، بود و مادر گلشهر مقيم بوديم که خيابان هايش آن زمان همه خاكي بودند. وقتي برف و باران مي باريد گل ولاي تازانو مي رسيد و به قول بچّه هاي گلشهري، گلشهر تبديل به گل شهر (بكسر گاف) مي شد. از قضا آن روزي كه به ملاقات رئيس هيئت مي رفتيم يك روزباراني بود. باهمۀ اينكه به خود رسيدگي كرده بوديم، وقتي جلو در هتل رسيديم به كفشها و پاچه هاي شلوار مان كه نگاه كرديم شرمنده و خجيل شديم. نگهبان هتل مارامتوقف نمود. گفتيم با فلاني قرار ملاقات داريم. نگهبان بعد از ارتباط با منشي هيئت گفت:  آقاي مزاري فعلا با فلان مولوي ملاقات دارد. فهميديم كه وقت ما را غصب نموده است. بعد از نيم ساعت انتظار و نفس كشيدن در هواي سرد بيرون هتل به داخل راه يافتيم. راهرو ها با قالين هاي نفيس دست بافت مفروش بود و آدم هاي تميز و اتو كشيده در آن در رفت وآمد بودند. با ديدن آن همه نظافت و پاكي محيط هتل و كفشهاي آلوده به گل خودمان شرمندگي ما بيشتر شد. راه آسانسور را انتخاب نموده حالا چند طبقه بالا رفتيم يادم نيست. در آسانسور باز شد، چشمان مان به سالن بزرگ و مفروش به فرش قرمز رنگی افتاد. حقير مي خواستم همان جا كفشهايم را در بياورم امّا آقاي راسخ، كه مواظب بود مبادا آبروريزي كنيم، با عتاب شديد گفت: مگر كوري نمي بيني كه مردم باكفشهاي شان رفت و آمد مي كنند. عرق پيشاني ام را فرا گرفت. در اين مورد من تنها نبودم. بنده خداي ديگري هم كفشهايش را در همانجا در آورده و در برگشت متوجه شده بود كه نظافت چي هتل كفشهاي وي را روانۀ سطل آشغال نموده است.

 وارد اتاق هيئت شديم که اتاقي بود زيبا و مرتب و بسيار تميز و نظيف. تعدادی از اعضاي هيئت  ونيز كساني كه در مشهد خود را به عنوان باديگارد  به هيئت چسپانده بودند در آن اتاق حضور داشتند که دوتايي سه تايي سرگرم صحبت و مذاكره بودند.  بسيار علاقه مند بوديم كه شخصيت بزرگ جهاد و مبارزه و شخص شماره 2 هيئت، جناب استاد صادقي نيلي، را هم ببينيم كه متأسفانه ايشان در هتل تشريف نداشت. بعد از سلام و احوال جويي سه تا مبلمان را اشغال نموديم. براي اينكه كسي متوجه كفشهاي گل آلود ما نشود پا هاي مان رازير مبل به سمت عقب كشيديم. بعد از لحظاتي منشي گفت: آقايان دراتاق ملاقات تشريف ببريد. با راهنمايي او وارد اتاق استاد مزاري شدیم. با اينكه ايشان را نيك مي شناختيم وزياد با او محشور بوديم اما اين بار  چهره اش جذاب تر و دوست داشتني ترشده بود. با لبخند مليحي از ما استقبال نمود. بسيار صميمانه بغل كشي و روبوسي كرديم. سيدعلي علوي كه ساليان درازي همراه و محافظ استاد مزاري و بسيار وفادار به ايشان بود و در آخر هم با رهبر و پيشوايش يكجا شربت شيرين شهادت نوشيد، دم در ايستاده بود. آقاي راسخ را به عنوان سخنگوي خود تعيين كرده بوديم. ايشان مي بايست صحبت را آغاز مي كرد، اما لحظاتي سكوت حاكم شد استاد مزاري فهميد كه مانعي در كار است، گفت: سيد علي آته مه شوي برو بيرون در را ببند. بعد آقاي راسخ صحبت را اين گونه شروع نمود: استاد محترم! زياد وقت شما را نمي گيريم. ما سه نفر به نمايندگي جمعي از طلاب و دانشجويان مناطق مركزي خدمت رسيده ايم، طلاب و دانشجوياني كه وحدت شيعيان و احزاب و گروههاي شيعي يكي از آرزوهاي ديرين شان بوده و در اين راستا تلاش زياد ورزيده و از هيئت حزب وحدت اسلامي، كه جناب عالي در رأس آن هستيد، حمايت جدي نموده اند. اين مجموعه مي خواهند فعاليت فكري و فرهنگي شان را در قالب يك نهاد فرهنگي ادامه دهند و خواستۀ شان از جناب عالي و هيئت محترم حزب وحدت اين است كه تأييد و حمايت شان نماييد. و....

  و آنگاه استاد مزاري عنان سخن را به دست گرفت و گفت: ما از اقشار مختلف مردم بخصوص از طلاب، دانشگاهيان و فرهنگيان تقدير و سپاس گذاري مي كنيم كه از حزب وحدت اسلامي بي دريغ پشتيباني نمودند. بعد از مضرات تعدد احزاب و خساراتي كه در جنگهاي داخلي برمردم ماوارد شد و از ضرورت حياتي تشكيل حزب وحدت و زحمت هايي كه مسؤلين در اين مورد كشيده و رنجهايي كه برده اند صحبت نمود و در پايان در جواب خواسته ما فرمود: من شما را مي شناسم. بچه هاي لايقي هستيد وخدمات فر هنگي تان در سازمان نصر قابل ستايش است اما من سوگند ياد نموده و تعهد سپرده ام كه ديگر به سراغ سازمان منحله نروم. همانطوركه مي دانيد تابه حال به دفتر سازمان نصر نرفته و به بچه هاي نصر به عنوان نصري اجازه ملاقات هاي خصوصي نداده ام و از اين ببعد به هيچ كس اجازه نمي دهم كه خارج از چوكات حزب وحدت اسلامي تشكلهايي را به وجود آورد وخود هم چنين كاري را نخواهم كرد ولي به ياري خدا حزب وحدت را خانه اي خواهيم ساخت كه تمام مردم در آن جا داشته باشند بخصوص براي علماء، دانشجويان، روشنفكران فرهنگيان و متخصصين فرصت وموقعيت مناسبي در داخل حزب وحدت ايجادخواهيم كرد. شما دوستان فرهنگي بايد مهارت و لياقت و شايستگي تان را در بخشهاي فرهنگي حزب وحدت به اثبات برسانيد و ماهم در دايره حزب وحدت ازتمام فرهنگيان و اهل هنر و تخصص به حسب ليا قت و شايستگي شان حمايت و پشتيباني جدي مي كينم.  انشاء الله .

بعد گفت : اميد وارم حضور پررنگ وفعال شما را در بخشهاي فرهنگي حزب وحدت اسلامي شاهد باشم.

 وقت ملا قات در همين جا به پايان رسيد .  با يك دنيا اميد با استاد مزاري خدا حافظي نموده هتل را ترك كرديم.       

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 6:37  توسط محمد علی برهانی  |