علامه محقق خراساني، جلوۀ ذات اقدس خدا بود
· مصاحبه با اسدالله جعفری
در آستانۀ دهمين سالگرد رحلت جانسوز عالم وارسته، حكيم فرزانه، خطيب توانمند و فيلسوف بزرگ حضرت آ يت الله علامه محقق خراساني، خدمت برادر روشنفكر و قلم بدست خوش ذوق و نويسنده پرتلاش و منتقد ناهنجار ي هاي سياسي و اجتماعي جامعه مان جناب آقاي استاد اسدالله جعفري رسيدم تاپيرامون شخصيت علامه محقق و خدمات ديني سياسي و اجتماعي ایشان گفت وگويي انجام دهم تا ياد كرد وگرامي داشتي باشد از دهمين سال گشت عروج ملكوتي آن فقيد سعيد.
برهاني: جناب آقاي جعفري ما شمارا به حيث مريد وعاشق علامه آيت الله محقق خراساني مي شناسيم. بفرماييد كه چگونه با زنده ياد استاد محقق خراساني آ شنا شديد.
جعفري: بسم الله الرحمن الرحيم. من در ابتدا از شما تشكر می کنم آقاي برهاني كه اين زمينه را فرا هم نموديد واز فرهنگیان بزرگوار جامعه ما هستید وهمواره حرمت فرهنگ وقلم وشخصیت های فرهنگی را ومخصوصا بزرگان چون علامه محقق خراسانی رانگهداشته اید وهمین که امروز شما در فکر سال یاد آن عزیز سفر کرده هستید خودش نشان از نیت خدایي وحرمت نهادن به علم وعالم است چون کار برای علامه خراسانی نه نام دارد ونه نان که متأسفانه در دنیای وانفسای معاش اندیش فضیلت ها از یاد رفته اند و نمونه کاملش همین علامه خراسانی است که روز گاری همه دم از خراسانی می زدند،اماامروزه جوانمردی پیدانمی شود که یاد او را گرامی بدارد. نمونه اش خود من هستم با این که شما درباره من تعبیر به مرید علامه کردید، اما متأسفانه من هم اگر این یاد آوری شما نبود واقعا از یاد برده بودم که سال یاد آن عزیز سفرکرده است واین واقعا جای تأسف وشرمندگی دارد.
را جع به آشنايي ام با علامه محقق خراساني بايد بگويم كه من در سال1363وارد ايران شدم وآن وقت ها خيلي كوچك بودم وسنّم اقتضا نمي كرد كه به سراغ بزرگاني چون علامه خراساني بروم وآن زمان كه من وامثالم به قول طلبه ها ضرب، ضربا و ضربوا مي خوانديم علامه محقق كرسي تدریس دروس عالي حوزه درايران داشت. من ايشان را يكبار ودوبار در مسجد گوهرشاد در جلسه درس شان ديدم.
بعد ها وقتي بزرگتر شدم ودرسهايم هم بالا تر رفت وجريانهاي انقلاب و جهاد افغانستا ن شور وشتاب بيشتر پيداكرد وفعاليت هاي احزاب وگروههاي سياسي وجهادي در ايران بخصوص در مشهد رونق يافت واحزاب بد جوري عليه همديگر تبليغ مي كردند مخصوصا شوراي اتفاق عليه سازمان نصر تبليغات گسترده داشت واز هر وسيله اي براي كوبيدن سازمان استفاده مي كردو خلاصه آن دوران يك دوران بسيار بدي بود، شقاق و نفاق و در حقيقت رذالتهاي سياسي وفرهنگي اوج گرفته بود،اگر انسان يك موضوع را با ذكر شرايط وخصوصيات زماني ومكاني اش بيان نمايد خوبتر وعميق تر درك خواهد شد. در چنين اوضا ع و شرايطي كه خيلي هم بد بود علامه استاد محقق خراساني بااينكه سخت مصمم بود كه با شيعيان افغانستان كار كند نخواست وارد ميدان كشمكها وتخاصمات احزاب شود؛ لذا شروع كردند به تربيت نسل جوان ومستعد وروشن مهاجر بدان اميد كه فرداي بهتر وروشنتري بيايد واين نسل دست آموز وپرورش يافته اش به درد مردم هزاره افغانستان بخورداينجابود كه دركتابخانة رسالت كلاسهايي داير نموده وكتابها ی اقتصادنا وفلسفتناي شهيد صدر را تدريس مي كردند وشاگردانش بيشتر جوانان خوش استعدادي بودند كه نوعا گرايش سازماني داشتند وآيت الله خراساني هم كه دنبال جوانان بااستعداد و خوش فهم بود با اينها دلسوزانه كار مي كرد و براي فرداهاي روشن آماده شان مي نمود.
آ يت الله خراساني در بين روشنفكران جوان آن روز يك شخصيت محبوب ومطرحي بود،البته آخوند هاي قديمي تر كه غرض ومرض حزبي داشتند و يا ساده انديش بودند عليه علامه خراساني تبليغات سوء زياد مي كردنداما نسل جوان چه طلبه وچه دانشجو و دانش آموز از مريدان آن بزرك مرد دلسوز و مهربان بودند واينجابود كه بنده هم بعنوان عضو كوچكي ازنسل جوان و پر شور آن زمان از مريدان علامة بزرگ آيت الله محقق خراساني شدم.
برهاني: فرموديد كه علامه استاد محقق خراساني بااينكه سخت مصمم بود با شيعيان افغانستان كار كند امّا نخواست وارد ميدان كشمكها وتخاصمات احزاب شود، فكر مي كنيد علّت همكاري نكردن علامه محقق با احزاب وگروهها وسازمانها درآ ن زمان چه بود؟
جعفري:اين سؤال شما سؤال جالبي است وخيلي هم لازم است كه اين مو ضوع يك مقدار باز شود.
خد مت شما عرض شود كه علامه محقق خرا ساني يك شخصيت انقلابي بود كه به همۀ دنياي اسلام و جنبشهاي آزادي بخش اسلا مي تعلق داشت ودر قبال مسائل جهاني دنياي اسلام وقيامها ونهضتهاي رهايي بخش اسلامي سخت حساس بود.آقاي خراساني يك انسان زمان شناس وموقعيت شناس بود و براي او ايران، پاكستان،عراق، مصر، لبنان،و... مطرح نبود وفراتر از اينها فكر مي كرد و در حقيقت، محقق خراساني يك اسلاميست به تمام معنا بود منتها در هر برهه ای از زمان كه هر جايي و هر قطعه اي از جغرافياي اسلامي به اونياز داشت انجام وظيفه مي كرد.
راجع به اينكه آقاي خراساني در يك برهه خانه نشين شد و وارد جریان انقلاب اسلامي افغانستان نشد از يك نظر خانه نشيني آقاي خراساني يك خانه نشيني اجباري بود؛ يعني اينجوري نبود كه از سر بي تفاوتي ويا تن پروري خانه نشيني اختيار كرده با شد. واقعيت اين است كه ايشان تلاش خود راكرد كه احزاب را تاحدودي هماهنگ نمايد واز تنش بين احزاب وگروههاي شيعي افغانستان بكاهداما به نتيجۀ مطلوب نرسيد. وقتي ديداين كار را نمي تواند وخودش هم يك شخصيت وجايگاهي داشت كه هريك از اين گروهها مي توانست از او سوءاستفاده كند لذا براي اينكه نفاق وشقاق بيشتر نشود وفضاي مه آلودي كه بين احزاب به وجود آمده بود تاريكتر نگردد، مصلحت را در اين ديد كه خانه بنشيند واين كار را هم كرد و شما كه با روحيۀ آقاي خراساني آشنايي داريد مي دانيد كه آن سالهاي سكوت آقاي خراساني جانكاه ترين سالهاي زندگي ايشان بود، خراساني در آن سالهادر كنج عزلت بين خود وخدايش چه كشيده بود باز خود وخدايش مي داند.
من یادم است که یک بار بمناسبتی خود جنابعالی خاطره ی را از آن عزیز اینگونه صحبت کردید که درمجلس جشن شيريني خوري برادر عزيز ودوست گرامي جناب آقاي راسخ كه فعلا مقيم كانادا است بوديم وعلامه خراساني هم درآن مجلس بود ومن رفتم در كنارش نشستم وبا ايشان احوال جويي نمودم وگفتم استاد حال شما چطور است؟ فرمود: چندان حال مساعدي ندارم آن زماني كه يك مقدار توان وانرژي داشتم ومي خواستم با مردم خود كار كنم متأسفانه احزاب وگروهها باهم خوب نبودند ونمي شد با آنها كار نمود مثلا يكي از حزب ها براي شهدايش مراسم تجليلي برگزار كرده بود واز من به عنوان سخنران دعوت كرده بود و من در آن مراسم سخنراني كرده از شهداي شان نام برده و به عظمت ياد نموده بودم روزهاي بعد ش با سيلي از اعترا ضات، شكايات وگله هاي ساير احزاب و گروهها مواجه شدم كه شما چرا آنهايي را كه در فلان جنگ عليه جبه فلان مجاهدين جنگيده وتوسط فلان شير مردان مجاهد به در ك واصل شده اند شهيد خطاب كرده ايد. اينجا بود كه فهميدم كه در اين برهه نمي شود با اينها كار كرد واما حالا كه گروهها وحدت كرده اند و زمينه فراهم شده است متأسفانه هم من پير وضعيف وكسل شده ام وهم از سوي ايران باز گشت مها جرين بطور جدي مطرح شده است.اين را خود جنابعالی برایم نقل کرده بودید.
حال برگردیم به سؤال شما، بلي همانطور كه مي دانيد وقتي حزب وحدت تشكيل شد و يك انسجام اسلامي به وجودآمد آقاي خراساني وارد صحنه شد ونشاط هم پيدا كرده بودوقتي شما آقاي خراساني را در اين زمان مي ديديد يك بشّاشيّت خاصي داشت ومانند يك گلي نوشكفته و تازه طراوت پيداكرده بود و در هر جلسه با طراوت شركت مي كرد و زمان شناسي آقاي خراساني در همين بود. به نظر من آقاي خراساني با خانه نشستنش در آن زمان بزرگ ترين خدمت را به انقلاب اسلامي افغانستان وجامعة هزاره نمود. شما مي بينيد كه از آقاي صابري سمزغندي كه خطيب بسيار توانا وناموري بود چقدر استفاده سوء شد و از آقاي صادقي زاده، ازآن تيپ و سنّ وبيان وبی آلایشی نوجوانیش چقدر استفادۀ ناروا گرديد. وقتي ايشان با آن جذّابيتي كه داشت چنان با شور وحرارت عليه شهيد مزاري سخنراني مي كرد واقعا مردم را تحت تأ ثير مي برد (البته امروز آقای صادق زاده را کار ندارم من از گذشته ها سخن می گویم نه حال) آقاي خراساني هم اگر با آن جايگاه رفيع علمي كه داشت خانه نمي نشست وبه قطبي مي پيوست قطب ديگر را تخريب نموده از صفحة روز گار حذف مي كرد، اينجا بود كه ايشان با وارد نشدنش در صحنه در آن زمان بزرگترين خدمت را به جامعة ما كرد.
برهاني: همه مي دانيم كه بعد از اينكه احزاب شيعي افغانستان متحد شدند وحزب وحدت اسلامي تشكيل شد،علامه محقق خراساني گويا يكي ازآرزوهاي ديرينه اش تحقق يافته بو د. در حمايت از حزب وحدت كمر همت را محكم بست وبااينكه كسالت جسماني داشت واز مرض مزمن ديابت رنج مي برد مصمم واستوار بر اريكۀ منبر تكيه زد و وحدت شيعيان افغانستان را فرياد كشيد. شما لطف نموده دراين مورد مقداري توضيح دهيد.
جعفري: بلي درزمان حزب وحدت يك فاز جديدي باز شد و براي آقاي خراساني يك فرصت ديگري پيش آمد كه بتواند آ ن داده هاي علمي و فرهنگي اش را در قالب سخنرانيهايي كه ازطرف حزب وحدت انجام مي شد براي ملت ارايه بدهد.
شما مي دانيد كه آقاي علامه خراساني در دو برهه براي جامعة شيعي هزاره بسيار خدمت بزرگي نمود، يكي در جاانداختن حزب وحدت ا سلامي افغانستان و ديگر ابتداي مرجعيت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي. من در مقاله اي كه در همان روزهای درد و داغ فراق علامه خراسانی براي يكي از نشريات مهاجرين نوشته بودم در آنجا گفته بودم كه اگر آقاي خراساني مالك اشتر محقق كابلي نمي شد معظم له از دم تيغ زبان ناكثين، مارقين و قاسطين جان به سلامت نمي برد.
اينكه چه باعث گرديد كه حضرت آ يت الله العظمي محقق كابلي رايت پر افتخار مر جعيت را بر دوش بكشد، ظاهرا رهبر شهيد مزاري در كابل به آيت الله محقق كابلي پيشنهاد مي كند كه مرجعيت را بپذيرد ولي ايشان تعلل مي كند كه آيت الله محمد اسحاق فياض جاغوري هست ايشان از نظر علمي وزنة بزرگي است بايد به ايشان چنين پيشهادي شود.اماوقتي آيت الله محقق كابلي ايران آ مد، تعدادی از بزرگان چون آيت الله خسروي،آيت الله فاضل ورسي،آيت الله رئيس،آيت الله ناصري كرماني،آيت الله فهيمي تركماني، مرحوم استاد خليل، مرحوم استاد غلام حسن فصيحي يكه ولنگي واستاد نهضت يكه ولنگي وتعداد ديگر از علما وفضلا وطلاب و نسل جوان وروشن وبيدار و در رأس همه حضرت آيت الله علامه محقق خراساني دور آيت الله محقق كابلي را گرفتند و به ايشان فشارآوردند كه مسؤليت خطير مرجعيت را قبول كند، ولي محقق كابلي همچنان امتناع مي ورزيد. درآن جلسه ی که من نبودم امّا طبق نقل دوستان درآن جلسه آيت الله كابلي روبه آقاي خراساني نموده مي فرمايد:آقا با وجود شخصيت بزرگ علمي چون شما من ديگر چرا؟ آقاي خراساني در جواب مي گويد:اگر آن موقعيت شما را من مي داشتم وآن سيماي خداداي شما در من مي بود در پذيرش مرجعيت لحظه اي درنگ نمي كردم. و من اين تعبير را بار ها از زبان محقق خراساني درسخنراني هايش شنيدم كه مي گفت:اين سيماي خدادادي مرجع بزرگ و عاليقدر ما از نعمت هاي بزرگ الهي است. وقتي از صفات معنوي وظاهري آيت الله محقق كابلي سخن مي گفت وبرجستگي هاي علمي وفضائل وكمالات روحي واخلاقي ايشان را بر مي شمرد غوغا مي كرد و وقتي بر اريكۀ سخن قرار مي گرفت چون دريا مي جوشيد وچون طوفان مي غريد وچون آتش فشان سر به صخرۀ دانايي وبينايي مي كوبيد وهمين بود كه جان انسان را گرم مي كرد وعقل را بال و پر مي داد و روح را به قول مولانا كه گفتند: تن چنگ زدند برزمين وروح بال ها گشودند بر سما. واقعا علامه محقق خراساني چنين مي شدند ايشان مرد بزرگي بود كه در سخنراني هايش وقتي در بارۀ مرجعيت مي رسيد،هيچ وقت اينجور خطاب نمي كردكه اين مرجع بلكه مي گفت: آن مرجع بزرگ،آن استاد فقيه، آن زعيم عاليقدر. من چندين با ر ديدم كه وقتي حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي كنارش نشسته بود،ايشان چنين خطاب مي نمود. كساني كه بر رمز و راز نيكو سخن گفتن آشنايي دارند مي دانند كه اگر يك كسي در كنار يك بزرگي هست اگر بگويد آن بزرگ وآن مرجعيت اين نهايت ادب واحترام را مي رساند وعلامه خراساني اين كار را مي كرد. واقعا اگر محقق خراساني از مرجعيت حضرت آيت الله العظمي كابلي آن گونه تبليغ وحمايت نمي كرد قطعا آيت الله كابلي مرجعيتش به آن صولت وآن شور وعشقي كه بود جا نمي افتاد مخصوصا با آن منافقيني كه بودند و كساني ديگري كه بودند وحتي شخصيت بزركي چون آيت الله محسني بودند كه ميانۀ خوبي با مرجعيت محقق كابلي نداشتند و مرحوم سيد ابوالحسن فاضل هم بودند كه بخشي از جامعه ايشان را مطرح مي كردند وايشان هم ادعا هايي داشتند بهر حال وقتي محقق خراساني مالك اشتر محقق كابلي شدند ايشان توانستند درآن نبرد نابرابر نفاقي كه راه افتاده بود هم چنان رايت عزت و شرف شيعيان در افغانستان را بدوش بكشد و به سامان هم برساند وامروز الحمد لله مي بينيم كه ايشان به عنوان يك مرجع عاليقدر از حرمت جهاني بر خورداراست. راجع به حزب وحدت هم گفتم وقتي ابر هاي تيره وتار نفاق وشقاق تا حدودي كنار رفت وحزب وحدت تشكيل شد، علامه محقق خراساني رسالت ديگري را آغاز كرد و در بارۀ هويت بخشي به نسل هزاره خيلي سر مايه گذاشت، خيلي كار كرد، خيلي تلاش كرد و كار فرهنگي نمود.
ببينيد شهيد مزاري ازنظر علمي در پيش علامه محقق خراساني مانند يك شاگرد در برابر استاد بود اين را هيچ كس نمي تواند انكار كند.اينكه مزاري رهبر بود وپيشواي بزرگ جامعۀ ماشد ومخصوصا با شهادتش تبديل به يك اسطوره بزرگي شدو راهش تبديل به يك مكتب گرديد وامروز معيار خوب وبد در جامعۀ ما راه شهيد مزاري است اينها همه سر جاي خودش محفوظ ولي از لحاظ علمي شهيد مزاري در برابر محقق خراساني فرد بزرگي نبوداما وقتي محقق خراساني بر اريكۀ سخن تكيه مي داد در بارة شهيد مزاري مي گفت:آن استاد بزرگ ما. من اين را چند با ر از زبان ايشا ن در همين كتابخانۀ قائم آل محمد (عج) شنيدم كه مي گفت:آن سردار بزرگ وآن استاد بزرگ ما.اين خيلي عجيب است كسي كه آنجايگاه علمي محقق خراساني را بداند و آن زمان مظلوميت شهيد مزاري را بداند اين حرفهاي خراساني را خوب درك مي كند ومي فهمد كه خراساني چقدر بزرگ بوده وچقدر انسان وارسته بوده. در اينجا هم اگر علامه محقق خراساني پدر روحاني حزب وحدت نمي شد وحزب وحدت نو پا را در دامن خطابه هاي داغ وآتشينش نمي پرورانيد واز رهبري حزب در برابر دشمان گوناگو ن و رنگ رنگ دفاع نمي كرد حزب وحدت جاي پا باز نمي كرد واگر مبارزات توان فرساي فكري وتبليغاتي آن علامۀ سترگ نبود تاريخ، جهاد فكري مردم قهرمان هزاره را در سينۀ خود حك نمي كرد و زمانه براي پذيرش ايده ها وانديشه هاي شهيد مزاري آماده نمي شد. آيت الله خراساني همان انديشه هاي مزاري را تبليغ مي كرد. شهيد مزاري مي گفت: كاري مي كنيم كه ديگر هزاره بودن جرم نباشد و انحصار و برتري جويي نباشد، علامه خراساني هم با فرياد رسا ومنطق قوي مي گفت: هزاره هم مثل بقيه اولاد آدم انسان است واز كرامت ذاتي برخوردار مي باشد و خطاب به هزاره ها مي گفت: ديگر از هزاره بودن تان نهراسيد وننگ نكنيد وسرهاي تان را بالا بگيريد چون حالا رهبر داريد، مرجع داريد وصاحب افتخارات بزرگ شده ايد.
ايشان در ايجاد اعتماد بنفس براي مردم ما و هويت بخشي به خلق مظلوم هزاره بي وقفه و بي دريغ تلاش مي نمود و با تمام صداقت وتواضع كتابخانه هاي رسالت وقائم آل محمد و حسينيه هزاره هارا پايگاه هاي اصلي براي پرتاب موشك انديشه ها وايده هايش قرار داده بود. من خوب يادم هست كه ايشان براي ايراد سخنراني در حسينيه هزار ه ها حاضر مي شد وبا شور وحرارت تمام براي مردم سخن مي گفت. يك شب راجع به فرهنگ هزاره ها صحبت كرد وگفت حفظ كردن فرهنگ يك سنّت است در همۀاقوام، اما فرهنگ اين نيست كه شما بچسپيد به «چاروق» و «بيل» و«قادور» اينها نمودهاي خارجي فرهنگ است.امروز شما همين اصطلا حات را در بزرگترين تئورسين هاي دنياي غرب مي بينيد مثلا ولي محقق خراساني مي گفت بايد روح فرهنگ هزارگي را حفظ كنيدايشان دراين رابطه چندين سخنراني داشت حال نوار هاي آن سخنرانيها دست كيست وكجا شده است من نمي دانم. آن سخنرانيها بسيار راهگشاه بود واصلاحات اجتماعي داشت.
شما ببينيد درآن زمان دگم انديشان ونفاق افكنان چقدر رذالت ها به خرج مي دادند مثلا در آن زمان مسئلۀ دمبوره مطرح بود. رذالت پيشه ها سعي مي كردند هر جور شده عكس آيت الله خراساني را با دمبوره مطرح كنند چون آقاي خراساني در سفري كه دركويته پاكستان داشته و در جمع جوانا ن هزاره پاكستاني سخنراني كرده و گفت و گوي عالمانه واحياگرانه داشته و ديدارها و ملا قات هايي بوده واز جمله داوود سرخوش با تعداد ازجوانان خدمت آيت الله خراساني رسيده وكنار ايشان نشسته وعكسهاي ياد گاري گرفته بودندديديم كه از همين نشستن سرخوش كنار علامه محقق برايش پاپوشهاي عجيب وغريبي درست كردند عكس ايشان را با دمبوره چاپ و در هركوي وبرزن رايگان به عنوان يك سند مصور ارتداد محقق پخش نموده و به اين وآن نشان مي دادند با اينكه آيت الله خراساني مجتهد مسلّم بود وتكليفش را بهتر از اين خناسان مي دانستند.
برهاني: در سالهاي آخر زندگي پر بركت آيت الله خراساني، كه خيلي ضعيف و نحيف شده بود با تعدادی ازدوستان(من وراسخ ويكي از دوستان دیگر ) تصميم گرفتيم كه در خدمت آيت الله خراساني رسيده راجع به زندگي نامه وكارنامة زندگي ايشا ن ازايشان پرس وجويي نموده نوار هايي ضبط كنيم در اولين جلسه دوستان از تاريخ ولادت ومحل تولد ودوران كودكي ايشان پرسيدندآن بزرگوار ابتدا شروع كرد كه در تا ريخ (.....) دريكي از روستاهاي فريمان از توابع استان خراسان در يك خانوادة ساده ومتدين به دنيا آمدم بعد گفت ولش كنيد اين حرفها بدرد شما نمي خورد بگذاريد براي شما صحبتهايي نمايم كه راه گشاه باشد، آنگاه راجع به اطمينان بنفس وخود باوري صحبت نمود و فرمود: مردم ما وشما يعني مردم هزاره استعداد سرشاري دارند وداراي نبوغ فكري مي باشند وحضرت آيت الله شيخ محمد كاظم آخوند خراساني صاحب كفايه از شما مردم بود ايشان نابغۀ دوران بود و نبوغ فكري داشت. بعد يك مقايسه اي بين مرحوم آخوند خراساني و مرحوم شيخ مرتضي انصاري(رحمت الله عليهما) نموده گفت: كتابهاي رسائل ومكاسب وكفاية اين دو عالم بي بديل به عنوان سطوح عاليه در حوزه تدريس مي شود و طلاب در فهم اين كتابها زحمت فراوان مي كشند وتاهنوز كتابهايي كه بالا تر از اين كتا بها باشند خلق وايجاد نشده است،آخوند وشيخ خيلي زبر دست بودند زبر دستي آخوند در نبوغ فكري شان بود وچيره دستي شيخ در وسعت تتبع وتلا ش وزحمت فراوان شان، شيوۀ آموزشي وشاگرد پروري اين دو بزرگوار نيز متفاوت بود. آخوند نظرات خودرا بصورت فشرده وعميق درقالب عبارات كوتاه وكليدي وشفري ارايه نموده واگر تعريض و نقدي بر آراي ساير آقايان داشت بطور خلاصه مطرح مي كردامّا تلاش بيشتر را براي بدست آوردن نظريات بزرگان ديگر به عهدۀ خود طلاب مي گذاشت اماّ مرحوم شيخ در كتابهايش تمام نظريات آقايان را پيرامون موضوع مورد بحث بيان نموده وزمينة تلاش بيشتر را براي طلبه ها باقي نگذاشته است.
درادامة صحبتهايش راجع به مرجعيت بطور مفصل پيچيد وگفت: يك باور غلط دراذهان علماي ما تحميل شده بود وآن اينكه هزاره مجتهد نمي شود، هزاره رهبر نمي شود، هزاره نمي تواند درس خارج بگويد و كتاب تأليف و تصنيف نمايد. در نجف كه بوديم با تمام توان كوشيديم كه اين سد ها شكسته شود و اين باورهاي غلط از بين برود؛ لذا كتاب نوشتيم، درس خارج گفتيم، جزوات درس خارج ما در حوزه نجف ممتاز بود، حوزۀ درس علامه مدرس افغاني در ادبيات عرب بي نظير بود، كتابهاي مصباح الاصول آيت الله سيد سرور واعظ بهسودي ومحاضرات آ يت الله محمد اسحاق فياض در حوزه لنگه نداشته وندارند در آنجا بسياري از اين سدها شكسته شد و تنها آرزوي تحقق نيافته مسئلۀ مرجعيت بود ومن يقين داشتم كه از ميان دوستان مجتهد و صاحب نظر هم داريم امّا اينكه كدام يك از دوستان اين مسئوليت را خواهد پذيرفت مانده بوديم ومن دراين انديشه بودم كه اگر هيچ يك از علماي ما مرجعيت را قبول نكرد من خودم اين مسئوليت را به عهده مي گيرم لذا حاشيّه نويسي هايي هم به عنوان فتوي داشتم ولي الحمد لله امروز اين سد هم شكسته شده وحضرت آ يت الله محقق كابلي به عنوان مرجع جا افتاده است از اين ببعد علما لمعه نخوانده براي شما رسالة عمليه خواهند نوشت وشما از رساله پشت كردن خسته خواهيد شد. اين حرف ايشان كنايه از اين بود كه از اين ببعد براي علماي ما جرأت واعتماد بنفس ايجاد خواهد شد.
ایشان افزود: ولي آخرين آرزو تاهنوز جامۀ عمل نپوشيده وآن اينكه: مرجعيت عالیقدر ما بايد رهبري ديني و مذهبي را در سطح كل دنياي شيعه بدست آورد وبراي شيعيان دنيا از افغانستان وپاكستان وهند وايران وعراق و لبنان گرفته تا دور ترين نقاط عالم نفوذ معنوي پيدا كند، پاسخ گويي داشته باشد، بيدار گري واصلاح گري باشد، كمك رساني باشد، نمايندگي ها فعال شود، دفتر هاافتتاح گردد، و مانند آ يت الله حكيم، آيت الله خوئي وامام خميني (ره) سيطره و نفوذ معنوي واجتماعي داشته باشداين بسيار مهم است وبا يد اين امر تحقق يابد. علما و فضلاي بيدار وروشن ومؤمن و متعهد شيعۀ افغانستان متحد و يك پارچه مانند كوه ثابت واستوار در پشت مرجع عاليقدر محقق كابلي بايستند و مجدانه از ايشان حمايت و پشتيباني نمايند. اين ها فرمايشات علامه محقق خراساني بود كه نقل به مضمون شد.
جناب آقاي جعفري بنظر شما تا بحال كه ده سال از رحلت علامه خراساني مي گذرد تا چه اندازه اين آرزوي آيت الله خراساني تحقق پيداكرده؟ آيا اگر خودش تا بحال در قيد حيات مي بود اين آرزو را بطور كامل جامۀ عمل نمي پو شاند؟
جعفري:اين صحبت وسوال شما مسائل زيادي را در ذهنم تداعي كرد كه اگر بخواهم بطور مفصل صحبت كنم ساعتها طول خواهد كشيد. من ازاينجا شروع مي كنم شما سد شكستن مرجعيت و تلاش مرحوم خراساني را از اينجا بفهميد كه بزركترين عالم نجف آقاي آيت الله فياض است آقاي فياض يك تقريري از اصول مرحوم خوئي دارد بنام «محاضرات في اصول الفقه» كه در حوزه نظير ندارد يعني هيچ كسي در حوزه كرسي تدريس درس خارج بر گزار نكرده مگر اينكه به اين كتاب مرا جعه كرده است. حالا بعضي جرأت دارد نام ايشان را ذكر مي كند وبعض هم مرحوم خوئي مي گويد ولي دراصل نگاه كني همان «محاضرات» است. در «محاضرات»، آقاي خوئي تقريظي دارد. تقريظ را دوستان طلبه خوب مي فهمند ولي كساني كه خارج از دنياي طلبگي است شايد نفهمند كه تقريظ يعني چه. وقتي يك بزرگي يكمقدمه واري و يك تأييدي بر كتابي مي نويسند بهش تقريظ مي گويند. آقاي خوئي وقتي بر كتاب «محاضرات» آقاي محمد اسحاق فياض تقريظ مي نويسند ماجرايي داشته كه اين ماجرا را پسر مرحوم خوئي عبد المجيد خوئي، كه يك زند گينامه اي براي آقاي فياض دارد كه در سايت آقاي فياض هم هست ومن اتفاقا آن را ترجمه هم كرده بودم، نقل می کند.آنجا مجيد خوئي مي گويد كه وقتي پدرم مي خواست بر «محاضرات» آقاي فياض تقريظ بنويسد يك عده اي آمدند مانع شدند كه آقا اين يك افغاني است وهزارۀ افغاني هم هست شما نبايد اين كار را بكنيد. آقاي خوئي گفته بود من به علم احترام مي گذارم چه كار دارم كه اين افغاني است يا هزاره است. شما مظلوميت هزاره ومرجع نشدن هزاره را ازاينجا بخوانيد.
ومسئلة ديگر اينكه: همان روز هاي كه آقاي محقق كابلي مي خواست مرجع بشود، محقق كابلي به عنوان يك عالم ديني خودش دنبال مرجعيت راه نمي افتاد. يكي از حرفهايش اين بود كه آقاي فياض هست تافياض باشد من نيستم ولي آقاي فياض باهمۀ بزرگي كه دارد و نور چشمان ماهم هست اين جرأت را نداشت مي گفت زمان اقتضا نمي كند من نمي توانم اين كار را بكنم وكسي استقبال نمي كند، حتي من شنيدم حالا اگر راست باشد ايشان گفته بود كه شرايط به گونه اي است كه اگر من مرجعيت را بپذيرم مرا مي كشند. شما ببينيد وقتي درآن شرايط واوضاع آيت الله محقق كابلي مرجعيت را پذيرفت چه كسي مي توانست مرجعيت ايشان را بقبولاند وجا اندازد بجز علامه محقق خراساني. آقاي خراساني در ميدان علم يكه تاز و پهلوان بود وآقاي خراساني در ايران به عنوان يك علامه بود،استاد دانشگاه تهران بود، فلسفة صدرايي را در حد عالي تدريس مي كرد و فقيه بزرگ بود. آقاي خراساني كسي بود كه همۀ مرجعيت هاي زمانش به ايشان مديون است، شخص امام خميني(ره) مديون است، آيت الله خوئي مديون است، آيت الله حكيم مديون است و مراجع ديگر وهمينطور آيت الله محقق كابلي. آقاي خراساني براي همۀ اين بزرگان سخنگويي كرده و از مرجعيت شان تبليغ نموده است.
راجع به رهبري ديني دنياي شيعه كه شما گفتيد يكي از اهداف وآرزوهاي محقق خراساني بود بايد عرض كنم كه بلي اگر ايشان زنده بود قطعا به اين آرزرويش مي رسيد چون از مهاجرت نسل هزاره در كشور هاي مختلف دنيا يك استفادة بسيار استراتژيك مي كردامروزه سرماية بزرگي كه داريم اين است كه نسلي از هزاره ها در كشور هاي اروپايي وساير نقاط عالم پراكنده شده ودرآن جا ها شهروند شده اند و اين زمينه اي است كه ما جهاني شويم ولي شرطش اين است كه علماي دلسوز و متعهد ما يك برنامه ريزي درست بكنند و نيروي فكري و فرهنگي اين نسل را به سمت جهاني شدن انديشه هاي والاي اسلامي پيش ببرند.اگر ما بتوانيم اين نيروها را درست مديريت كنيم هم مي توانيم جهاني شويم وهم مي توانيم جهاني فكر كنيم واين بستگي به علماي مادارد كه تا چه حد مي توانند از اين نيروها وتوانايي ها وامكانات شان استفاده كنند.
برهاني: جناب آقاي جعفري همانطور كه شما توضيح داديد، علامه محقق خراساني دو خدمت بزرگ وحياتي براي جامعۀ ما كرد كه يكي جا اندازي مرحعيت بود و ديگري دفاع بي دريغ ايشان از قدرت سياسي و رهبري سياسي مردم ما؛ با وجود اين، ديديم و مي بينيم كه ايشان هم در زمان حياتش وهم بعد از رحلتش بسيار مظلوم بود و از سوي مردم ما بخصوص ازسوي حزب وحدت كه به قول شما ا يشان پدر معنوي حزب وحدت بود و نیز از سوي دستگاه مر جعيت مورد بي توجهي و بي مهري قرار گرفت واكنون كه ده سال از رحلت ايشان مي گذرد مي بايست در تمام اين ده سال از سوي حزب وحدت و مرجعيت سالگشت رحلت ايشان بطور باشكوه تجليل مي شد كه متأسفانه نشد والان مردم ما كم كم نام ايشان را هم فراموش مي كند. جنا بعالي راز اين مظلوميت را در چه مي دانيد؟
جعفري: در اين رابطه بايد عرض كنم كه جامعۀ ما تا هنوز هم از نظر فرهنگي به آنجا ها نرسيده است كه قدر بزر گانش را بدانند؛ بزرگاني كه بطور خاموش مصلحان جامعه اند نه اينكه هيا هو راه اندازند. شما گفتيد كه آقاي خراساني در زندگي اش مظلوم بود و من به يك نكته اشاره مي كنم وآن اينكه زماني كه آقاي خرا ساني قند خونش به حدي بالا رفت كه مي بايست پايش را قطع مي كرد، حزب وحدت همان زماني كه آقاي خراساني نياز ي به يك عمل جراحي داشت و هزينه اش را نداشت،اما در همان زمان حزب وحدت بخاطر تشريف آوري آقاي رباني در تهران(با این که هنوز خون شهیدان افشار وغرب کابل خشک نشده بود) شب مهمانيّ را راه اندخته بود كه هزينۀ آن مهماني مي توانست ده تا خراساني را در مان كند ولي كي هست كه اينها را بگويد تا بگوييم، مي گويند فلاني با فلاني ضديت دارد،اين ضديت با فلان كس نيست بلكه باز گو كردن يك واقعيت تلخي است كه وجود داشته است.
آقاي خراساني در زندگي اش بقدري مظلوم بود كه وقتي مي آمد در يك مجلس عقد كنان مي نشست و طرف با افتخار هم ايشان را مي آورد كه عقد جاري كند ولي وقتي بعد از ختم مجلس آقاي خراساني به خانه بر مي گشت يك جعبه شيريني به دست ايشان مي داد وآقاي خراساني همان يك جعبه شير يني را بد ست گرفته در ماشين عمومي سوار مي شد وبه خانه اش مي رفت. يعني جامعۀ ما به اين معرفت نرسيده بود كه ماشين بگيرد وآقاي خراساني را به خانه اش برساند. وهمينطور نحوۀ بيمار شدن آقاي خراساني و به بستر افتادن آقاي خراساني و جريان دارو و درمان آقاي خراساني و پول نداشتن آقاي خراساني و عاقبت رحلت آقاي خراساني كه همه اش مظلومانه و يك تراژدي غم انگيزبود. به نظر من علت اين همه مظلوميت آقاي خراساني اين بود كه علما هرگز ايشان را نشناختند يعني تفكر آقاي خراساني فراتر از زمان ومكان بود. اگر يك تعبيري رابگويم، آقاي خراساني در زماني به دنياآمد و در زماني رشد كرد كه زمانش نبود. شايد صد سال ديگر نسل ما آقاي خراساني را بشناسد و موقعيتش را و كار هايي که كرده اند و انديشه هايي كه داشته اند را درك كند. اين يك مسئله كه علماي ما ايشان را نشناختند.
ومسئلۀ ديگر مسئلۀ سياست بود. آقاي خراساني از حزب وحدت حمايت كرد و از مرجعيتي حمايت نمود كه مورد قبول ديگران نبود و امروز هم حزب وحدت چون رهبرانش به سياست روي آورده و سياست اقتضا نمي كند كه به اين مسائل بپردازند؛ لذا اينها باعث شد كه علامه خراساني همچنان در جامعۀ ما مظلوم بماند.
برهاني: جناب آقاي جعفري شما به عنوان يك نويسنده و يك فعال فرهنگي براي احياي تفكرات وانديشه هاي مرحوم علامه محقق خراساني و براي زنده شدن خط و مشي ديني و علمي و اجتماعي آ ن خورشيد فروزان آسمان علم ودانش چه برنامه ها وطرح هايي را پيشنهاد مي كنيد؟ بنظر شما چه كار هايي بايد صورت بگيرد تا مردم ما بخصوص جوانان و نسل هاي بعدي علامه محقق خراساني را بهتر بشناسند و خوب تر درك كنند.
جعفري: راجع به اين مسئله بايد عرض كنم كه دنياي امروز دنياي علم و تكنولوژي است. اولين ضرورتي كه ايجاب مي كند اين است كه يك نرم افزار بايد در بارۀ آ قاي محقق خراساني ساخته شود. كتابهاي چاپي و كتا بهاي خطي ايشان، نوار هاي سخنراني ايشان و درسهايي كه در حوزه گفته و جزوات تقريرات درس ايشان بايد جمع آوري گردد و در آن نرم افزار گنجانده شود واينها بايد در دنياي علم و دنياي فراتر از جامعة ما عرضه گردد و مخصوصا انديشه هاي فلسفي ايشان تبيين شود و دوستاني كه توانايي دارند روي نوآوريهاي آقاي خراساني در حوزۀ فلسفه و فقه و اصول كار بكنند واينها را تدوين نمايند و مخصوصا در اصول روی فلسفه زبان که در بحث وضع واشتقاق در علم اصول بحثی بسیار شیرین و عمیق مطرح می شود و امروزه همان مبحث باکمی تفاوت در تبیین، در فلسفه غرب و فلسفه های مضاف بنام فلسفه زبان نامیده می شود و مبحث جدی و پرچالشی هم است و در حوزه فلسفه هم اگر روی فلسفه تحلیلی کار شود بسیار پر ثمر خواهد بود.اين يك مسئله.
مسئلۀ دوم اينكه مي بينيد كه در ايران يك بنياد ميراث فرهنگي وجود دارد و يك بنيا ديگري هم هست كه فعلا اسمش يادم نيست وسر پرستي آن بنياد را دوست عزيزم دكتر مهدي محقق به عهده دارد. اينها سالانه براي بزركان نيكو داشت مي گيرند و تا الآن براي بسياري از بزرگان نيكو داشت گرفته اند. جامعۀ ما هم نيازي به يك چنين بنياد هايي دارد و با يد يك چنين نهادي ايجاد شود تا روي شخصيت ها و كارهاي فرهنگي شخصيت هاي بزرگ از جمله علامه امام محقق خراساني كار كند.
البته بنا نیست که حتما این بنیاد در ایران و یا افغانستان باشد بلکه می تواند این بنیاد در خارج از این دو حوزه باشد ونکته ای را می خواهم یاد آوری کنم:
امروزه مسئله مهاجرت نسل جدید هزاره در جهان یک نعمت بزرگ خدایي است و ما با ید این نعمت راشکر گذار باشیم و از این نعمت بهترین استفاده را در جهت جهانی شدن فرهنگی ما ببریم(جهانی شدن فیزیکی ما قابل انکار نیست)ودوستان فرهنگی ما که در کشور های اروپایی مقیم شدند و روز گاری از شاگردان ایشان بودند باید این رسالت را بر عهده بگیرند.
در همین راستا خواهشی از مقام عظمای مرجعیت ما حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی دارم وآن این که:
امروز مرجعیت ایشان بحمدالله جهانی شده است و مقلدین ایشان در کشور های مختلف وجود دارند و در آنجا هایی که این عزیزان مقیم هستند مسئله ملیت و فقر چندان مطرح نیست و کار های فرهنگی و مؤسسه های علمی و فرهنگی از اعتبار واستقبال خوبی برخوردار هستند و حکومت های آن کشور ها هم در حد قابل قبولی این نوع مراکز و مؤسسه ها را مورد حمایت قرار می دهند. بنا بر این، مرجعیت عظمای ما از همین ظرفیت در جهت تأسس چنین مؤسسه های علمی و پژوهشی استفاده کنند و مقلدین عزیز خود را به این کار تشویق کنند و در انتخاب نمایندگان خود این مسئله را و امین بودن ایشان را در نظر بگیرند وامروزه نیازی نیست که هر آخوند طماعی بنام مرجعیت سهمین مبارکین را از مردم جمع کنند و نیم آن را در جیب خود بزنند امروزه هر آدمی می تواند از دور ترین نقطه جهان پول را به حساب بانکی بریزند و رسید آن را دریافت کند ودیگر لازم نیست این سهم مبارک نصف لي ونصف لک باشد.
ومسئله سوم اينكه انديشه هاي علامه محقق خراساني را بايد درمتن زمان خودش تبيين كرد؛ يعني شما اگر مثلا يك سخنراني آقاي محقق خراساني را جدا از متن زماني و مكاني كه اين سخنراني در آن خلق شده است گوش كنيد شايد چيزي زيادي گير شما نيايد ولي وقتي آن محيط وآن دوران فرهنگي را در كنار اين سخنراني براي طرف بيان نماييد طرف مي فهمد كه اين انسان چقدر بزرگ بوده و چقدر اجتماعي نگر بوده واجتماعي فكر مي كرده است.
مسئلۀ چهارم اينكه نوشته ها ي خطي مرحوم امام خراساني را بايد تصحيح نموده در دست رس قرار داد كه البته اين هم در راستاي همان نرم افزار قرار مي گيرد كه بايد دو نوع نرم افزار ساخته شود يك نرم افزار نوشتاري كه حاوي كتابها و مقالات و دست نوشته ها و متون درسي ايشان باشد و نرم افزار ديگر نرم افزار گفتاري كه مجموع سخرانيها و مصاحبه هاي ايشان را احتوا نمايد اينها لازم است منتها اين نوشته هاي آقاي خراساني بايد بصورت دانشگاهي تصحيح شود مثلا اگر يك كسي كه مي خواهد دكتراي فلسفه بگيرد چه اشكال دارد كه بيايد دست نوشته هاي آقاي خراساني را در بارۀ فلسفۀ صدرا، شرحي بر اسفار و شرحي بر منظومۀ سبزواري را تصحيح كند و به عنوان پايان نامۀ دكتراي خود ارايه دهد.
برهاني: شما با آ ثار علامه محقق خراساني چه مطبوع و چه مخطوط چه مقدار آشنايي داريد؟ آيا از آثار ايشان چيزي خوانده ايد؟
جعفري: در زندگي نامۀايشان كه به قلم مرحوم استاد غلامحسن فصيحي يكه و لنگي نوشته شده و ضمیمه کتاب «المولفون الافغانیون المعاصرون» به چاپ رسيده است آنجا تعداد 23 جلد كتاب چه مطبوع و چه غير مطبوع از علامه محقق ليست شده است كه همۀ اين كتابها حدود چهل سال پيش در نجف اشرف نوشته شده است و ايشان وقتي از نجف برگشت در اينجا هم كتابها و مقالات زيادي نوشته است كه آمارش برايم معلوم نيست و كتابهايي كه در نجف چاپ شده كيفيت چاپش خيلي خراب است و فعلا درايران كم ياب مي باشد و اگر تك و توكي هم پيدا شود بسيار كهنه و فرسوده شده است و آن كتابها در ايران تجديد چاپ نشده است.
من از آثار ايشان «المولفون الافغانیون المعاصرون» و «سلم الصعود» يك جلد يا دو جلدش را خوانده بودم و همينطور كتاب «الکفاح الاسلامی فی مشکله الفقر» ايشان را نيزخوانده بودم.
در حقيقت من زماني كتابهاي ايشان را ديدم كه آقاي خراساني برايم جلوبت نداشت و بيشتر تحت تأثير انديشه هاي علامه محمد تقي جعفري بودم و محقق خراساني را به نام مي شناختم و بعد ازآن هم فرصتي پيش نيامد كه كتابهاي علامه محقق را بطور دقيق بخوانم و از طرفي كتا بهاي ايشان همانطور كه گفتم در ايران پيدا هم نمي شود.
اما راجع به دست نوشته هاي ايشان كه خود شما پيشنهاد كرديد كه برويم دست نوشته هاي آقاي خراساني را يكبار ببينيم، من رفتم با داماد ايشان هم صحبت كردم كه نوشته هاي ايشان را در اختيار ما بگذاريد تا يك كار هايي بكنيم گفت كه خانواده ايشان مايل نيست آقاي محقق خراساني به عنوان يك افغاني مطرح شود و دوست هم نداريم برادران افغاني روي دست نوشته هاي ايشان كار كنند. اينجاست كه متأسفانه ما به دست نوشته هاي ايشان دست رسي نداريم.
برهاني: فرموديد كه آقاي علامه خراساني كتابي هم بنام «الکفاح الاسلامی فی مشکله الفقر» دارد و شما آن را خوانده ايد اگر از محتواي آن كتاب چيزي به خاطر داريد بطور خلاصه براي ما بيان نما ييد.
جعفري: خدمت شما عرض شود كه يكي ازكتا بهايي كه مي تواند انديشة اقتصادي علامه محقق را در سطح جهاني مطرح بكند همين كتاب «الکفاح الاسلامی فی مشکله الفقر» است. شما مي بينيد كه چهل سال پيش دنياي اسلامي يك دنياي فقر زده اي بود و فقر به عنوان يكي از محاسن اسلامي ياد مي شد يعني يك مسلمان واقعي كسي بود كه فقير باشد هر چه فقير تر بودي مسلمان تر بودي. يك چنين انديشه اي در آن زمان حاكم بود. آقاي خراساني مي آيد انديشه هايي را مطرح مي كند كه امروز دنيا در صدد پياده كردن آن انديشه ها براي فقر زدايي است. آقاي خراساني در آن كتاب مؤسسه هاي خيريه و انفاق و چگونگي راه اندازي مؤسسات انفاقي و چگونگي جمع آوري مؤنه ها از مردم و چگونگي راههاي درست مصرف كردن ذكوات و صدقات را مطرح مي كند و آنجا يكي از انديشه هاي خوبي را كه آقاي خراساني دارد اين است كه مي گويد ما نبايدانفاق هارا در بعد شخصي و فردي مصرف كنيم و بايد سعي كنيم كه اين را ساماندهي بكنيم و سا ماند هي امروزه همان چيزي است كه در دنياي بين المللي مؤسسات فرا مرزي تشكيل مي دهند و مؤسسه هاي خيريۀ بين المللي به وجود مي آورند و ما اگر بتوانيم همين كتاب رابه اين شكل و شمايل به دنيا عرضه بكنيم دنيا قطعا روي آن كار خواهند كرد و انديشه هاي نوين اسلامي رارويش تكيه خواهند نمود.اين يك مسئله.
مسئلۀ دوم اينكه همين كتاب اگر به زبان فارسي بر گردانده شود مخصوصا به نسل مها جر و تاجران هزاره داده و گفته شود كه آقا راه درست مصرف كردن سرمايه اين است شما نبايد صد دلار و دوصد دلار بدست اين وآن بدهيد و يا اگر يك آخوندي از اين طرف وآن طرف آمد و خود را نمايندۀ فلان مرجع معرفي نمود پنج هزار و ده هزار دلار در جيبش بريزيد. نه چنين نشود بلكه بايد يك صندوقي تأسيس شود كه تمام هزاره ها از تمام نقاط عالم در آن صندوق شريك باشند وانفاق ها، صدقات، وكمك ها ي شان را در آن صندوق واريز كنند البته با هيئت امنا وزير نظر مرجعيت باشد.
شما فرض كنيد اگر چهار صد نفر سرمايدار شيعه هزاره در سال هر نفر چهار هزار دلار صدقات و خيرات داشته باشند،اگر تكي تكي به اين فقير و آن فقير بدهد هيچ معلوم نمي شود و كسي را هم سير نمي تواند ولي اگر همين پول ها در صندوقي جمع گردد و چند سالي روي آن كار شود و در طي اين چند سال برداشت نشود سرماية بزرگي مي شود و آنگاه سال به سال هم اصل سرمايه افزايش پيدا مي كند و هم با مازادش مي توان براي فقرا كمك رساني نمود و هم مي توان كار هاي ديگري راه انداخت. من اين انديشه ها را از همان كتاب آيت الله محقق خراساني دارم.
برهاني: جناب آقاي جعفري درپايان اگر كدام خاطرۀ جالبي از زمان آيت الله محقق خراساني به ياد داريد براي ما بيان نماييد.
جعفري: من از آن زمانها خاطرات زياد دارم ا ما دوسه خاطرۀ شيرين و به ياد ماندني كه از ايشان دارم براي شما نقل مي كنم.
يكي اينكه روز دوم يا سوم و يا هفتم شهادت شهيد مزاري بود( دقيق يادم نيست ) در مسجد موسي بن جعفر كوي صاحب الزمان جلسه بر گزار شده بود. آن روزها در حقيقت روزهاي كربلاي هزاره هاي افغانستان بود و شهادت شهيد مزاري به گونه اي مردم را متأ ثر كرده بود كه حتي دشمنان و مغرضان به اين نتيجه رسيدند كه مزاري يك رهبر صادق و دلسوزي بوده اند و نحوۀ شهادت شهيد مزاري و مخصوصا بعد از شهادت ايشان آن يورش نا جوانمردانۀ شوراي نظار كه در غرب كابل كردند و از راديو ها هم اعلام شد كه مي گفتند ما به خون هزاره ها تشنه بوديم حالا كه مزاري نيست مي دانيم كه با هزاره ها چكار كنيم اينها را وقتي مردم از راديو ها شنيدند يكباره تكان خوردند مردم نظرش عوض شد و آنهايي كه قبلا مزاري را مي شناختند و از مريدان ايشان بودند كه سر جاي خود ولي آنهايي كه بر اساس تبليغات سوء دشمنان و يا از روي ناداني و هرچه بود با شهيد مزاري ميانۀ خوبي نداشتند در دوم و سومين روز شهادت مزاري همه مي آمدند در ميان مردم هزاره در خارج و داخل غوغا بود. شايد خودشما هم در آن مراسم ها حضور داشتيد. جالب اينجاست كه خدارحمت كند صابري سمزغندي كه يك زماني مخالف شهيد مزاري و نصريها بود حالا در آن مجلس ايشان خوابي را كه از شهيد مزاري ديده بود آن خواب را نقل كرد و خودش هم بشدت گريه نمود. اينها واقعا خاطره است.
در آن مراسم آقا ي استاد محقق خراساني روي منبر رفت و در آن آخرين پلّۀ منبر نشست چنان با روحيۀ آرام و چنان با طمأنينه وآرامش خاطر روي منبر قرار گرفت كه انگار هيچ اتفاقي نيا فتاده است و اين حالت مخصوص انسانهاي باروح بزرگ و عارف و تسليم در برابر اراده و مشيت خداوند است كه در برابر حوادث واتفاقهاي بزرگ و ناگوار خود را نمي بازند كه هيچ، بلكه باطرز برخورد شان با آن حادثه و اتفاق به مردم روحيه مي دهند و به مردم مي فهمانند كه دنيا به آخر نرسيده است.اگر مزاري شهید شده است، مزاريهاي ديگر جايش را خواهند گرفت و راه سرخ شهيد مزاري و آرمانها و ايده هاي بزرگ او هميشه زنده خواهند بود.
علامه محمد تقي جعفري دربارۀ امام خميني (ره) يك تعبيري دارد كه خميني جلوۀ ذات خداست و من مي توانم همين تعبير را (البته با حفظ مقامها وجايگاهها) دربارۀ علامه محقق خراساني بكار برم و بگويم علامۀ خراساني جلوۀ ذات اقدس خدا بود.
من هنوز آن صحنۀ نشستن خراساني را بر روي منبر يادم هست و هيچ وقت فراموش نمي كنم.ايشان درآن زمان كه طوفاني از غم و اندوه بر قلبها و روح و روان پيروان مزاري سايه سنگين انداخته بود، بسيار آرام و مطمئن روي منبر نشست و بسم الله الرحمن الرحيم گفت و خطبه خواند و راجع به فلسفۀ حيات و زندگي آغاز به سخن نمود. من چون در موضوع حيات و فلسفۀ زندگي مطالعاتي داشتم و كتاب « فلسفه وهدف زندگی»، و «حيات معقول» علامه جعفري و كتاب ديگري از علامه جعفري را به نام «ايده آل زند گي وزندگي ايده آل» و نيز كتاب «فلسفة زندگي» تولستوي را قبلا خوانده بودم و يك مقدار در اين رابطه آشنايي داشتم وقتي ايشان بحث فلسفۀ حيات را شروع كرد من آنجا ديگر متوجه نشدم كه در آن مسجد چه مي گذرد تااينكه آقاي خراساني به اينجا رسيد كه گفت آنطوري كه اعلام شده است اگر راست باشد، شهيد مزاري دربين هوا پيماي حاملش بسوي قندهار تفنگ يكي از طالبان را گرفته و به آنها حمله برده و تعداد شان را به درك واصل كرده است. آقاي خرا ساني وقتي اينجا رسيد ديگر تغيير كرد و يك پارچه طوفان شد. شما ديده ايد كه دريا وقتي طوفاني مي شود و پلّه پلّه بالا مي رود و اوج مي گيرد و سر به صخره مي كوبد و يا تن را به ساحل مي كوبد چقدر تماشايي مي گردد. علامه محقق چنين شده بود. وقتي دستانش را بالا مي برد و ما جراي مبازۀ شهيد مزاري را در داخل هوا پيما كه از رسانه ها شنيده بود شرح مي داد اينجا ديگر ايشان چه اوجي گرفته بود با شور و حرات تمام فرياد مي زد بنازم آن سردار رشيد اسلام را، آن رهبر شجاع و دلاور مردم هزاره را كه با دستان بسته و باتحمل شكنجه هاي وحشيانه در داخل هواپيما در ميان حلقۀ طالبا ن مسلح باز هم به مردمش درس چگونه زيستن مي آموزد كه يا شهادت و مرگ با عزت و يا آزادي، اين است فلسفۀ زندگي. من هنوز هم طنين صداي علامه خراساني در گوشم هست و گه گاهي كه به يادم مي آيد لذت مي برم و مخصوصا كه پيش فرض فلسفۀ حيات و زندگي را داشتم آن سخنراني بقدري در جانم شيرين آمد كه به ياد سخن بو علي سينا افتادم. بوعلي سينا در كتاب اشارات يك سخني دارد كه مي گويد لذت علم بمراتب بيشتر از لذت امور جنسي است، لذت امور جنسي بعد از آنيكه عمل جنسي انجام گرفت تمام مي شود ولي لذت علم ممكن است ماهها و سالها همچنان در جانت بماند و من حقيقتا هر وقت به ياد آن صحنه مي افتم كأنه كه يك شيريني بر جانم هنوز هم هست و دلدادگي بيشتر من به محقق خراساني از آن روز ببعد شد.
وخاطرۀ ديگري كه از استادمحقق خراساني به ياد دارم اين است كه درمدسۀ امام حسن عسكري (ع) جلسۀ شيريني خوري آقاي محمدي فقيه بود من بدون اينكه درآن شيريني خوري دعوت شده باشم نا خود آگاه در آن مدرسه رفتم ديدم كه آقاي محقق خراساني هم در آن مجلس شرف حضور دارند. درآنجا شخصي بود بنام اقبال كه بهش علامه اقبال مي گفتند. ايشان از استاد محقق خراساني راجع به علامه محمد تقي جعفري پرسيد كه ايشان را مي شناسيد يانه؟ استاد محقق در جواب گفت: بلي ايشان را در نجف يك مقداري مي شناختم. بعد، اقبال خودش نسبت به علامه به قضاوت پرداخت و گفت بنظر من ايشان يك آدم سبك و بي وزني است. ايرانيها ايشان را خيلي بزرگ كرده به نظر من يك آدم مهمي نيست. چون من سالها بود كه با انديشه هاي علامه جعفري آشنايي داشتم و ارادت خاصي به ايشان پيدانموده بودم، آنجا يكباره از كوره در رفتم و باعصبانيت گفتم آقا اين چه حرفي است كه شما مي زنيد، شما چه خوانده ايد و از ايشان چه مي دانيد، اگر تنها همين تكاپوي انديشه هاي ايشان را كه با هفتاد پرفسور و حقوق دان و دكترا از سراسر دنيا آمده و در رشته هاي مختلف با ايشان مصاحبه كرده بخوانيد به يك دايرة المعارفي پي مي بريد. آنجا آيت الله محقق يك نگاه تحسين آميز به من كرد انگار كه از غيرت طلبگي ام خوشش آمده بود، آنگاه از علامه جعفري و شرح نهج البلاغه اش تعريف كرد ولي كاري نكردكه اقبال شرمنده شود.
درآن مجلس من ازاستاد محقق خواهش كردم كه آقاي استاد شما اجازه مي دهيد كه من در حدود 100 و 120 نوارتهيه بكنم راجع به همين انديشه هاي نوي كه امروز مطرح است از قبيل پلوراليزم و اومانيزم و تجربة ديني و ساير مباحث فلسفة ديني كه امروز مطر ح است با شما مصاحبه كنم؟ آقاي خراساني (خدا رحمتش كند) باكمي فكر و يك لبخند عجيبي گفت بسيار خوب است، بسيار خوب است منتها جايش مدرسۀ امام علي (ع) باشد(مدسه امام علي(ع) كه در كوي صاحب الزمان گلشهر واقع است قبلا منزل شخصي علامه آيت الله محقق خراسا ني بوده و ايشان آن منزل را به نام مدرسه و كتابخانه امام علي (ع) وقف نموده كه فعلا تعدادي از طلاب جوان مجرد در آن مدرسه سكونت دارند و درس مي خوانند و استاد در زمان حياتش كتابهاي شخصي و آثار و دست نوشته هاي خودش را نيز وقف آن مدرسه نموده كه الان درآن مدرسه و كتابخانه موجود و مورد استفاده است) بعد آقاي خراساني فرمود: شما هرهفته اي كه بحث را مطرح مي كنيد موضوع بحث هفتۀ بعدي را هم به من بگوييد و همين مسائل امروزي كه گفتيد شما يك مقدار به من توضيح دهيد كه اين حرف ايشان يك مقداري برايم گران تمام شد بخاطر ي كه محقق خراساني به آن بزرگي چنين حرفي را به من كه يك طلبۀ خيلي در سطح پايين بودم مي گفت و شايد ايشا ن اين حرف راازباب تشويق و روحيه دادن و ايجاد اعتماد بنفس به من زد.
برهاني: آن نوار ها تهيه شد؟ و آن مصاحبه ها انجام گرفت يانه؟
جعفري: متأ سفانه امکانات مالی طلبگی اجازه نداد و موفق نشديم كه اين كار را بكنيم، امروز فردا امروز فردا تا اينكه يك وقتي شنيديم كه بلند گو در كوچه و خيابان رحلت علامه محقق خراساني را اعلام مي كند. من اگر بگويم كه با شنيدن خبر رحلت ايشان چندين روز قلبم سنگين بود شايد اغراق نگفته باشم.
برهاني: بلي داشتيد خاطرات تان را بيان مي كرديد.
جعفري: آ خرين خاطره ای رااز مرحوم علامه محقق كه مي خواهم خدمت شما نقل كنم اين است كه: يك دم شام استاد خراساني را در پيش مسجد ابوالفضلي گلشهر ديدم كه منتظر واحد(ماشين عمومي) بود. ايشا ن در طول عمر شريفش بسيار ساده و بي آلايش زندگي مي كرد و همواره در ماشينهاي عمومي سوار مي شد. من آنجا گفتم استاد ماشين بگيرم معطل نشويد. ايشان راضي نشد. وقتي من خواستم از ايشان جدا بشوم و بنا داشتم كه ماشين بگيرم ايشان حالا چه جوري فهميده بود كه من ماشين مي گيرم صدا كرد عزيزم بيا اينجا وقتي برگشتم مرا قسم داد كه ماشين نگيرم. اين بود گوشه ای از خا طراتم از علامه آيت الله محقق خراساني.
بر هاني: جناب آقاي جعفري با تشكر وسپاس فراوان از شما كه وقت تان را دراختيار من قرار داده و با حوصله مندي به سئوال هايم جواب داديد. توفيق شما آرزويم است.
جعفری: من هم از شما عزیز و فرهنگی صادق و پر تلاش تشکر می کنم و توفیقات جنابعالی را از خدا مسئلت دارم و خدا به شما توفیق عطا کند که بتوانید به فرهنگ و مکتب و نسل بزرگوار و مظلوم هزاره و بزرگان علم و عمل خدمت کنید.
