تبليغاتX
گنجینه حکمت - فال بین ها آ فت اجبماع

گنجینه حکمت

عمومی در حوزه علوم انسانی

                            فال بین ها آفت اجتماع

      فال بینی ،رمّالی ، تعویض نویسی و غیب گویی که ناشی از خوش باوری و ساده اندیشی جوامع انسانی است از زمان های بسیار دور بین اقوام و ملل جهان بخصوص شبه قارّۀ هند ، پاکستان و افغانستان رواج داشته و مورد قبول عامه بوده و جزء معتقدات شان شده است و بدین لحاظ از شغلهای رسمی وپردرآمد محسوب شده ومی شود ، ساحران ، کاهنان ، فال بینان و غیب گویان از مردم عامه مراجعین بی شماری داشته ودر دربار های شاهان و حاکمان نیز از اعتبار درجه اول بر خور دار بوده اند ، رمّال باشی همانند حکیم باشی، دلقک باشی و... از منصب های رسمی دستگاه حکومتی شاهان و سلاطین به شمار می آمده است  دستگاه های حاکم در تصمیم گیریها وحل معما ها ودر مبارزه با مخالفین از رمال باشی ها و سحر، جادو ، دعا و تعویذ آن ها استفاده می کرده اند وجهت تحکیم سلطه وسیطرۀ خویش بر ملتها از وجود فال بین ها به عنوان جاسوس نیز  استفاده نموده آنان را استخدام می کردند چون آن ها به راحتی می توانستند در درون مردم و خانواده ها نفوذ کنند و از نیات شان اطلاع یابند لذا در کشور خود مان افغانستان نیز می دیدیم که مخبر ین و اطلاعات چی های حکومت ها اکثرا یا فال بین ودعا نویس بودند ، یا طلب گر (گدا) ، یا بنجاره فروش ( دست فروش) که بین مردم می گشتند وبه نفع دستگاه ها خبر کشی می کردند .هنوز هم که عصر تمدن و تجدد و دانش و تسخیر فضا  و عصر رایانه و اینترنت است باز مشتاقان و طرفداران فراوان دارند  و بسیاری از مردم وعمدۀ جامعۀ زنان عقیده و توجه خاصی به آنان دارند ، مردم عامه به کتاب ها یی از قبیل مجمع الدعوات کبیر ، جامع الدعوات ،کنزالحسینی ، اوراد سلیمانیه ، تعویذات ، فال نامه ، تعبیر خواب و... بیشتر بهاء می دهند تا یک کتاب اخلاقی ، تربیتی ، دینی ، اعتقادی و...  وحتی در جراید نیز گاهی تا یک صفحه ودوصفحه به فال وفال دهنده اختصاص داده می شود که جای بسی تعجب است !

      مراجعه به فال بین ها بیشتر در مورد مشکلات خانوادگی صورت می گیرد مثلا زنی از مردش کم مهری وبی عاطفگی و احیانا خشونت وتند خویی می بیند ، ویا مردی از زنش ناراضی واز کج خلقی او شاکی است به جای اینکه از راه های صحیح و منطقی وارد شوند واز شیوه ها ی اخلا قی ، تربیتی ، حقوقی و قانونی ،و رعایت اصول شوهرداری وزن داری استفاده نمایند به فال بین ها مراجعه نموده تعویذ محبت ودل گرمی می گیرند ، ویا پسر جوانی است که به عللی نمی تواند زن بگیرد ویا دختر جوانی است که خواستگاری به سراغش نمی آید، با اعتقاد به اینکه بخت شان بسته شده به طالع بین ها رجوع نموده دعای بخت باز کن می ستانند ، و همین طور پسری به دختری عاشق می شود و دختری دل در گرو مهر و محبت پسری می سپارد وبه جهاتی زمینۀ وصال شان فراهم نیست به جای اینکه ازراه مشروع و قانونی وارد شوند به سحر و جادو روی آ ورده به قول خودشان تعویذ عاشقی می گیرند ، ویا اینکه یکی از افراد خانواده مریض می شود ، عوض اینکه به خالق هستی که اصل و حقیقت شفا و عافیت در قدرت و توانایی اوست و خاندان عصمت و طهارت که وسیلۀ شفا ء هستند متوسل شوند ویا به داکتر و طبیب و متخصص مراجعه کنند به فال بین ها و رمّال ها متوسل می شوند ،

یا مسافری است که از سرنوشتش خبری نیست ویا فراریی است که می خواهند گرد نامه اش را بگیرند و همینطور اگر اموالی به سرقت روند ، برای یافتن ورد گیری سارق دست به دامن فال بین ها می برند  و... در تمام این موارد مبالغ کلانی تقدیم رمّال ها ودعا نویسان می شود  . و مخصوصا زنان ساده لوح و خوش باور که شدیدا تحت تأثیر یاوه گوئی ها وعزائم وتعویذ های شرک آ میز این شیادان کلاه بردار که ادعای احضار ارواح و احضار جن و اطلاع از عالم غیب دارند قرار گرفته بدون اذن واجازۀ شوهران و سرپرستان شان پول هنگفتی به آن ها می دهند .  بنا براین درآ مد یک دعانویس بی سواد شیاد کلاه بردار که یک جلد کتاب تعویذ ،چند دانه مهرۀ زرد رنگ چهار پهلو ، جداول رمّالی ، خاک قبرستان ، استخوان حیوانات ، شاخ حیوانات ، پوست حیوانات حرام گوشت از جمله وسایل پیشبرد اعمال شیادانۀ شان است وبا ریخت وقیافۀ مسخره و مضحک در چهار راه ها و حاشیه خیابان ها می نشیند ودکۀ خدعه ونیرنگ وفریب باز می کند به مراتب بیشتر است از درآمد یک کار گر زحمت کش که ساعت ها عرق می ریزد .

   دراین میان آ نی که دست رنجش مفت و مجانی از کفش می رود کارگرمظلومی است که از صبح  تا شب جان می کند و تمام بدنش زیر فشاروسنگینی کار خرد می شود و دست ها یش آبله می زند و شانه هایش پینه می بندد و روزانه به ازاء مبلغ ناچیزی به عنوان دست مزد ، نیرو و توان جسمی مصرف می کند تا قوت لا یموت خانوادۀ فقیر ومحرومش را فرا هم نماید .

     آیا این پول هایی را که جادو گران وفال بینان مفت می خورند اکل مال بالباطل و حرام نیست؟آیا این یک سرقت آ شکار نمی باشد ؟ آیا این ها سزاوار مجازات شرعی نمی باشند؟ آ یا شیادی و کلاه برداری جرم سنگین نیست ؟  پس چگونه است که اگر یک پسر بچۀ نا بالغی صد تومانی را از جیب کسی بر می دارد تعزیر و تنبیه می شود اما فال بین ها  آزادانه دکّه و غرفه باز می کنند ویا در حاشیه خیابان ها بساط میکنند وافراد ساده لوح را فریب داده دارایی شان را می ربایند .

   اسلام عزیز ، از مراجعه به پیش گوو کذّاب و ساحر ، اکیدا منع نموده است . در سرائر از کتاب مشیخه حسن بن محبوب،از هیثم نقل شده که گفت: محضر حضرت ابی عبدالله علیه السلام عرضه داشتم : در جزیره ای که ما هستیم مردی است که از سؤالات مردم به مال مسروقه و شبیه آن جواب داده و ایشان را به آن ها آ گاه و مطلع می کند ، این چه صورت دارد؟

  حضرت فرمود: پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمودند : کسی که نزد ساحر یا کاهن یا کذابی رفته و گفتارش را تصدیق کند به آنچه خداوند نازل فرموده از کتاب ، کفر ورزیده است .(1) 

   ونیز از حضرت رسول (ص) نقل شده است که حضرت از مراجعه به عرّاف (کا هن ) نهی نموده می فرماید : کسی که نزد عرّاف رفته ووی را تصدیق نما ید پس همانا از آنچه خداوند عزّوجّل به حضرت محمد (ص) نازل فرموده دور گردیده است .(2)    

    آفت دیگری را که فال بین ها و کاهنان  سبب می شوند ، این ا ست که : با حیله و نیرنگ و شگّردهای  مخصوص به خودشان مراجعین را استنطاق نموده به تمام اسرار وراز های خانوادگی ورفت و آمدهاو مناسبات  فامیلی ، قومی ، همسایگی و دوست رفیقی ، دست یافته طبق آن اطلاعات غیب گویی می کنند ، تعویذ می نویسند وبر له و علیه افراد حکم می نمایند ، از نظر اسلام تجسس و کنجکاوی در امور سری و مسائل خانوادگی مردم به هر نحوی که باشد حرام و غیر جایز است و فال بینان  هر روز چندین بار مرتکب این فعل حرام می شوند ، ونیز یکسری ذهنیت های نفاق افگنانه را در اذهان مراجعین شان خلق می کنند که    آ فت بزرگی می شود ،از قبیل اینکه به زنی که از اخلاق شوهرش شکوه دارد می گویند شوهر تو دل به کسی دیگر بسته وبا زنی دیگری سروسری دارد ، اگر این تعویذ را بگیری ویا فلان کار را بکنی می توانی دل شوهرت را دوباره به دست آوری وازز نی که شوهرت را فریب داده انتقام بگیری ویا در مورد مریض می گویند : فلان شخص با فلان نام وخصو صیت که همسایۀ شما  نیز هست بد خواه شما بوده و عزیز تان را زخم چشم زده است وبر شما است که با او رفت و آمد نکنید ودر کارها ی تان با او مشورت ننمایید واین ذهنیات و تلقینات موجب بروز اختلافات شدید خانوادگی و همسایگی می شود وچه بسا سبب از هم پاشید گی بنیاد خانوادگی و باعث نزاع ودر گیری همسایه ها می گردد .   

    از آفت های دیگر ی که رمّال ها و غیب گویا ن و طالع بینان و کف بینان موجد آن است این است که افراد  جامعه را ا ز تلاش و جدیت وکار و کوشش در امور زندگی باز می دارند وآن ها را به سکون و رکود می کشانند مثلا می گویند : روز 13 نحس است ، روز دوشنبه بد شگو نی دارد ، فلان روز ستار است موفقیتی در کار ها نیست واگر کسی در این روز ها اقدام به کاری نماید مواجه با خطر و ضرر می شود ویابه شخصی که به منظور انجام دادن کاری از خانه بیرون می شود می گویند : اگر فلان شخص و فلان کس در مسیرت سبز شد آن شخص بد قدوم وبدشگون است ، از کاری که می خواهی انجام بدهی بر حذر با ش و اقدام نکن که ظفر نخواهی یافت .

   فرض کنید اگر در هفته یک روز سیزده ، یک روز دو شنبه ، یک روز ستاره  باشد ،  یک روز فلان کس سر راه سبز شود ، یک روز جغد آواز بخواند ، و... و همۀ این ها هم نحس و شوم باشند ، برای تلاش و فعالیت و اقدام به امور مهمۀ زندگی چه می ماند با اینکه وقت ، یک لحظه اش عزیز و گران بهاء است که اگر بیهوده تلف شود جبرانش محال می  بوده باشد ، در یک فال نامه ای دقیقا چنین خواندم « ای خداوند فال بدان که این فال تو بسیار بد است از این فکر صرف نظر کن که ضرر خواهی برد وتا یک ماه دیگر صبر کن که روشنی در کارت نیست وبعداز آن طالعت نیکو شود وبه هر کاری می خواهی اقدام کن »  توجه کنید ، طبق غیب گویی این فال بین مدت یک ماه باید کار آن بد بخت بیچاره تعطیل و اخلا لی در بر نامه های کاری اش ایجاد شود وسی روز تمام منتظر نیکو شدن طالع نشیند . این آ فت بزرگی است که از نا حیۀ غیب گویان و فال بینان دامن گیر افراد جامعه می شود .

   از نظر اسلام تمام روز ها ، هفته ها ، ماه ها وسال ها متعلق به خداوند است واز نظر عقلی هیچگونه دلیل وبر هانی بر نحوست وبد شگونی  آن ها نیست . نهایت کسانی که بعضی ایام را نحس بدانند ویا بعضی چیز هارا به فال بد بگیرند ودر بسیاری موارد مؤثر وقع شود  و آنچه را که انتظارش دارند پیش آید ، این تأثیر و پیش آمد مربوط به آنچه که به آن فال می زنند نیست ، بلکه مربوط به نفس فال زننده است ، حضرت امام صادق ( ع ) فرموده : « طیره وفال بدزدن را اگر سست بگیری وبه آن بی اعتنا باشی و چیزی نشماری سست می شود واگر آن را محکم بگیری محکم می گردد » (3)

   واین برای بسیاری به تجربه هم ثابت شده است ، آ قای موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان می فرماید:«خود این جانب تجربه کرده ام کسانی که سیزده را نحس میدانند اگر سیزده بدر نروند به طور جدی صدمه می خورند ، یا اگر در کاری که می خواهند شروع کنند کسی عطسه بزند ، واین را به طور جدی علامت آن بدانند که این کار صدمه دارد ، اگر به آن کار اقدام کنند سخت صدمه می خورند ، و کسانی که هیچ اعتنایی به سیزده و عطسه ندارند هیچ ضرری نمی بینند » (4)

     علامه طبا طبایی در تفسیر المیزان حدیثی رانقل می کند ومی فرماید : « در تحف العقول آمده ، که حسین بن مسعود گفت : روزی خواستم به حضور ابی الحسن امام هادی ( علیه السلام ) شرفیاب شوم ، در آن روز هم انگشتم به سنگ خورد ، وهم سواره ای به سرعت از من گذشت ، وبه شانه ام زد و شانه ام صدمه دید ، وهم اینکه وقتی می خواستم وارد شوم از بس شلوغ بود لباسم را پاره کردند ، با خود گفتم : خدا مرا از شرت حفظ کند چه روز شومی هستی ، و چون شرفیاب شدم حضرت فرمود: ای حسن این چه پنداری است ؟ توکه همواره دور وبر ما هستی نباید گناهت را گردن کسی که بیگناه است بگذاری .

   امام با این گفتار خود عقل مرا بیدار کرد ، و فهمیدم که خطا رفته ام ، عرضه داشتم : ای مولای من ، از خدا برایم طلب مغفرت کن ، فرمود : ای حسن روز ها چه گناهی دارند که شما هر وقت به کیفر اعمال تان می رسید آن نارا حتی را به گردن روز گذاشته ، آن روز را روزی شوم می خوانید ؟ عرضه داشتم : من به نوبۀ خود ازاین گناه وخطا برای ابد استغفار می کنم ، و همین توبۀ من است یا رسول الله .

    فرمود : این تنها کافی نیست که شما ازتفأل به ایام دست بردارید و سودی به حال تان ندارد ، چون خدا شمارا از این جهت عقاب می کند که ایام را به جرمی مذمت کنید که مر تکب نشده اند ، ای حسن تا حالا متوجه این معنا نشده ای که این خدای تعا لی است که ثواب و عقاب در دست اوست ، واو ست که ثواب و عقاب بعضی از کار ها را فوری ودر همین دنیا داده ، و ثواب و عقاب بعضی دیگر را در آخرت می دهد ؟ عرضه داشتم : بله ای مولای من ، فرمود : هیچ وقت تند روی نکنید ، و برای ایام هیچ دخالتی در حکم خدای تعالی قائل مشوید ، عرضه داشتم : چشم ای مولای من »(5)

     از این روایت و روایات دیگری که در این مورد خیلی هم زیادند استفاده می شود که : اثر نحس شمردن ایام وتفأل وتطیر مربوط به نفوس است و کسانی که چنین پندار و گمانی داشته باشند معصیت کرده اند و باید استغفار نمایند واز نحوست ایام (به پندار خود شان) با دادن صدقه در اول هر روز وبا خواندن  قرآن و خواندن دعا ، به خدا پناه برند وبا توکل بر خداوند کارهای خیر شان را دنبال نمایند ، وهم چنین اگر کسی بنده ای از بندگان خدا را بد قدوم و شوم بداند ، گناه بزرگی مرتکب شده ودر حق او ستم کرده است، باید توبه کند وبا طلب مغفرت برا ی او ستمی را که بر اونموده جبران نما ید.

   علامه طباطبایی در تفسیر المیزان گفتاری در چند فصل پیرامون سعادت ونحوست ایام( ازنظر عقل و قرآن وسنت ) و سعادت ونحوست کواکب ( از نظر عقل وشرع) وطیره وفال ، دارد ، خوانندگان عزیز جهت اطلاع بیشتر به تفسر المیزان ، ج 19، ازص 71 تا ص79 ، مراجعه کنند .

   و آفت بدتر و مضر تر ساحران و کاهنان و غیب گویان این است که باطل را در لباس حق جلوه می دهند وگاهی تاسرحد شرک پیش رفته و بسیاری از افعال و حوادث را به ایام ویا اتصالات کوکبی و حرکات فلکی نسبت داده و اتفاقات و حوادث نا گواری را که در زمین رخ می دهند با اوضاع سما وی مرتبط می دانند وبدین لحاظ با ترویج واشاعۀ خرافات واباطل ضربه به معتقدات دینی ومذهبی مردم زده وایمان مردم را نسبت به خالق هستی و حقایق و نیایش ها دعاهایی که از معصومین (ع) وارد شده ومتضن حقیقت وماهیت اسلام و روح دین ومذهب است و زمزمه و خواندن آن دعا ها ، هر روح نا آرامی را تسکین وآرامش می بخشد وهر مشکلی را حل وهر بی چاره ای را چاره ساز است سست می کنند .

   اسلام با این گونه افراد شدیدا مباره کرده است از پیامبر عزیز اسلام و ائمه اطهار (ع) احادیث بی شماری بر نکوهش ساحران و کاهنان وبطلان مذهب و حرمت احکام آ ن ها وارد شده است وفقهای بزرگوار ما تماما در کتب ورساله های فقهی شان ، مباحث عمده ای را در حرمت حکم بر اساس او ضاع نجومی و فلکی که به آن تنجیم می گویند ، سحروانواع آن ،کهانت ،طیره  قیافه شناسی ،کف خوانی ، رمّالی، جفر، طاسمات ، عزائم وازاین قبیل خرافات وا باطل و تأثیرات منفی و مخّرب آن ها بر دین و دیانت و امور زندگی جوامع انسانی ، مطرح نموده اند وبا استناد و استدلال به آیات و روایات فتوا بر حرمت مؤکد افعال مذکور داده اند .واز جمله در کتاب شریف المکاسب ، اثر جاودان آیت الله العظمی الشیخ مرتضی الا نصاری ، در مباحث حرمت تنجیم ، سحر ، کهانت و قیافه شناسی ، به روایات زیادی استناد و استدلال شده است که دراین مقال به ذکر پاره ای از آن ها بسنده می شود.

   1 – وفی روایة نصر بن قابوس عن الصادق علیه السلام أنّ المنجّم ملعون والکاهن ملعون والساحر ملعون (6)

ودر روایت نصر بن قابوس از حضرت امام صادق(ع) وارد شده که: منجّم ملعون است و کاهن نیز ملعون است و ساحر هم ملعون می بوده باشد .

   2- وفی نهج البلاغة انّه علیه السلام لمّا أرادالمسیر الی بعض اسفاره فقال له بعض أصحابه : إن سرت فی هذالوقت خشیت أن لا تظفر بمرادک من طریق علم النّجوم . فقال علیه السلام له: أتزعم أنّک تهدی الی الساعةالّتی من سار فیها انصرف عنه السّوء ، وتخوّف من السّاعةالّتی من سار فیها حاق به الضّرّ فمن صدّ ق بهذا فقد کذّب القرآن واستغنی عن الا ستعانة بالله فی نیل المحبوب و دفع المکروه .

  الی أن قال علیه السلام : أیّها النّا س إیّاکم وتعلّم النّجوم إلا ما یهتدی به فی بّر او بحر ، فإنّها تدعو الی الکهانة ، والمنجّم کالکاهن ، والکاهن کا الساحر ، والساحر کالکافر ، والکافر فی النّار ، سیروا علی اسم الله .(7)

   در کتاب شریف نهج البلاغه آمده است: حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام وقتی در برخی از اسفار شان اراده سیر فرمودند  یکی از اصحاب آن حضرت خدمتش عرص نمود : اگر دراین وقت مسافرت فرمایید خوف آن است که به مقصود و هدف خویش نرسید ، واین کلام را از طریق علم نجوم خدمت آن بزرگوار عرضه داشت . حضرت به او فرمود : آیا چنین می پنداری که در یافته ای ساعتی را که اگر کسی در آن سیر کند بدی از او دور می شود ومرا می تر سانی از آن هنگامیکه که اگر شخصی در آن وقت مسافرت نماید گرفتار بلیّات و خسارات گردد ، بدان اگر کسی این معنا را تصدیق کند و باور داشته باشد قرآن را تکذیب کرده واز استعانت به خداوند در رسیدن به محبوب و مطلوب و دفع مکر وه خو درا مستغنی دیده است تا آ ن جایی که فرمود:  ای مردم پر هیز کنید از فرا گرفتن علم نجوم مگر به آن مقداری که در دریا و خشکی موجب ارشاد و هدایت تان باشد زیرا این علم انسان را به کهانت می کشاند ومنجّم همچون کاهن بوده و کاهن مانند ساحر است و ساحر کافر می بوده باشد و کافر هم در آتش جهنّم است . سفر وسیر تان را با نام و یاد خداوند متعال آ غاز نمایید وبه گفتۀ منجّمین اعتنایی نداشته باشید.

    3- وفی روایة عبد الملک بن أعین المرویة عن الفقیه، قلت لابی عبدالله علیه السلام : إنّی قد ابتلیت بهذا العلم فارید الحاجة ، فإذا نظرت الی ا لطّا لع الشّر جلست ولم أذهب فیها . واذا رأیت طالع الخیر ذهبت فی الحاجة . فقال(ع) لی : تقضی ؟  قلت: نعم .قال: احرق کتبک .(8)

  ودرروایت عبد الملک بن اعین که از کتاب من لا یحضر الفقیه نقل و روایت شده این طور آمده : راوی می گوید : به امام صادق علیه السلام عرض نمودم : من به علم نجوم مبتلا شده ام پس هر گاه حاجتی داشته و مطلبی را بخواهم به طالع نگاه می کنم ، پس اگر طالعم شر بوده دنبال مقصود نرفته ومی نشینم و هنگامی که طالع را خیر ببینم  بدنبالش می روم وظیفۀ من چیست؟  حضرت به من فرمودند : پس از دیدن طالع آیا حکم هم می کنی ؟ عرض نمودم : بلی . حضرت فرمودند : کتاب هایت را آ تش بزن .

    4-وفی روایة السکونی عن الصادق (ع) قال : قال رسول الله (ص) : ساحر المسلمین یقتل ، وساحر الکفار لا یقتل . قیل : یا رسول الله لم لا یقتل ساحرالکفار ؟ . قال : لا نّ الشّرک أعظم من السحر ولانّ السّحر والشّرک مقرونان . (9)

     ودر روایت سکونی از حضرت امام صادق (ع) آ مده است که حضرت فرمودند : حضرت رسول خدا (ص) فرمودند : ساحر مسلمین کشته می شود وساحر کفّار کشته نمی شود . خدمتش عرض شد : یا رسول الله برای چه ساحر کفار کشته نمی شود؟  حضرت فرمودند: به خاطر آ نکه  شرک در او عظیم تر است (وبه خاطر شرکش کشته نمی شود پس برای سحر قطعا نباید کشته شود ) ونیز سحر وشرک باهم مقرون هستند.

  5-وفی المروی عن الخصال من تکهّن أو تکهّن له فقد برئ من دین محمد صلی الله علیه وآله . (10)

  ودر روایتی که مرحوم صدوق آن را در خصال نقل فرموده چنین آ مده :  کسی که کهانت نما ید یا برا یش کهانت بشود همانا از دین حضرت محمد (ص) برئ گردیده است .

  روایات در این موارد بی شمار است ، این چهار، پنج ، روایت را از باب « مشت نمونه خروار » نقل کردیم.

    خلاصه کلام اینکه : فال بین ها ، طالع بین ها ، جادو گران ، کاهنان ،مدعیان احضار ارواح واجنّه . آفت های اجتماعند و آفت های زیادی را باعث می شوند . وبر مردم است که نه تنها در امور زندگی شان به آن ها رجوع نکنند بلکه آن ها را از خود طرد نمایند وبا دید تحقیر آمیز به آن ها بنگرند وکاری کنند که آن ها به عجز آیند واز کار زشت و ناپسند شان دست بر داشته به شغل های حلال وآبرومندانه روی آورند.

 

 

                                                        محمدعلی برهانی شهرستانی

 

    پا نوشت ها :

     

(1)            وسائل الشیعه – ج12- باب 26 از ابواب  مایکتسب به – حدیث 3.

(2)            همان – حدیث 1.

(3)            ترجمه تفسیر المیزان – ج19 – نشر دفتر انتشارات اسلامی -  ص127.

(4)            همان – پاورقی .

(5)            همان – صص 20-19.

(6)             المکاسب – الشیخ مرتضی الا نصاری – ص25.

(7)            همان .

(8)            همان.

(9)            همان- ص 32.

(10)      همان –ص 53.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

       

     

 

 

         

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:28  توسط محمد علی برهانی  |