دراین مجال تنها این پرسش رابه میان می کشم که آیا مزاری مردی کامروا وموفق بود یا مردی کام نیافته وکم توفیق؟
این پرسش را هر کسی می تواند مطابق ذائقه وذوق خویش پاسخ گوید. کسانی که هر کشیش وکوشش زندگی را برای رسیدن به قدرت وثروت می خواهد لاجرم مزاری را ناکام می دانند، چه اینکه اونه ثروتی اندوخت ونه جهاد مقدس مردم را وسیله ای رسیدن به قدرت قرار داد. شاید کسانی بگویند روزگار به او فرصت این کار را نداد واگر نه او هم چونان اقران خویش رخش غرور وتیغ وکمان به بهای نان می داد؛ البته که این فرض قابل تصور است ولی منطقا مزاری با کارهای کرده مزاری شده است نه با کارهای که می توانیست بکند ونکرد ویا کارهای که نمی توانیست کرد.
تأکید می کنم پرسشی پشگفته را هرکسی تواند از ظن خود یارش گردد وپاسخهای دلخواه ارائه دهد ولی جستجوی اسرار آن تنها با توجه به تاریخ وسرگذشت رفتگان میسور است. از یاد نبریم که درمیان پشینیان کم نیستند شکست خوردگان ظفرمند که یاد آنان طراوت بخش تاریخ ونام آنان زیور فردای انسان ها است، البته هر کسی به اندازه کوشش خود جهت گشودن روزنه ای روبه روشنایی وبلندی به روی آدمیان، از پاداش تاریخ بهره مند می گردد، یکی در اوج ودیگری کمی پایین تر از آن.
هیچ روزگاری از این گونه مردان تهی مباد، مردان تنهارو وسرسخت وبه اصطلاح یک دنده ولجوج، مردانی که به لطف نام آنان زیبایی روح انسانیت زنده می ماند واز دورانی به دورانی دیگر انتقال می یابد.
این مردان به منزل نرسیده کامروایی ها وخوشبختی های کوچک دیگران را به دیدۀ تحقیر می نگرند، همانگونه که ساکنان امن و عیش وبرخورداران از لذت خور وخواب وشهرت وشهوت، فریاد برخاسته از دردآنان را بانگ نابه هنگام و رفتار هدفمند آنان راغیر متعارف، لجوجانه و ای بسا بلاهت پندارد.
مردان برجسته- به معنای فعلی اش نه به معنای اسمی آن- درون خویشتن را از شعلۀ مرموز وگدازنده ونا گفتنی افروخته وروشن می یابد، واز این موهبت برخور دار می گردد تا از زندگی کردن با گردن افراخته ودل بارور لذت برند، هرچند مدت آن کوتاه باشد وروزگار سفله پرور تداوم آن را تاب نیاورد.
ولی مردان متعارف و معقول اینگونه افکار را مالخولیا می دانند، مرد متعارف اهل مجامله و معامله است اگر روزگار با اوکنار نیامد او باروزگارکنار می آید به هربهانه وبهای که باشد.
مردان برجسته سربی قرار ودل ناآرام دارند ودرپی رسیدن به هدف می کوشند، برایش مهم نیست که پیروز شود یا مغلوب، برای او اصل نبرد درراه حقیقت وانسانیت است. ولی برای مردان متعارف ومعقول اصل منفعت است آنان زیان کسان از پی سود خویش می جویند هرچند که درظاهر نام مردم نیز پیش می آرند.
پاداش روان های ممتاز ودل های برگزیده رضایت درونی است، لذت آنان درجستن است هرچند که یا فتن ورسیدنی هم درپی نباشد. اگرروزگار غالبا به کام نامردان وبیمایگان گشته باشد چه باک؟ همین بس که خود آنان بدانند که برتراند. راستی توچه فکر می کنی؟ کدام یک ازاین دوگونه مردمان و مردان را دوست می داری؟ درصمیمی ترین احوال درناپیدای ذهن و ضمیرت کدام یک را همبود وهمزاد جان حقیقت جوی خویش می یابی؟ والسلام.
حبیب ا... فهیمی شهرستانی
