|
نقش اولياء ومربيان در فرهنگ سازي نمازوفرايض ديني كليد راز بزرگي است هر كلام نماز چه با شكوه وعظيم است ازدحام نماز نسيم بارش نوراست در كوير وجود سحر به مسجد آدينه ها ، سلام نماز طنين بانگ اذان آمد از مناره شهر جهان خفته به پاخاست با قيام نماز به سوي قبله ايثار، اين چه غوغايي است حضور مردم مشتاق در نظام نماز دوباره خطبه فرداي فتح مي خواند پيمبرانه به محراب خون ، امام نماز گريخت خيل شياطين، زاسم « بسم الله» حصار مظلمه درهم شكست ، نام نماز بكن زچشمه «الحمد» دشت جان سيراب بخوان كه زخم نهان ، بخشد التيام نماز « نصر الله مرداني »(1) نماز ، زيباترين جلوة پرستش خالق هستي است . نماز، گران بهاترين هديه به پيشگاه معبود ومحبوب است . نماز، وسيلة تقرب انسان مؤمن به خدا وند يكتا است .نماز ، پلّكان صعود به آسمان وعالم ملكوت است . نماز، منتهاي عروج وكمال انسان هاي موحّد ويكتا پرست است . نماز، ياد خدا ، ذكر خدا ، توكل بر خدا ، تشكر از خدا و كرنش در برابر خداست . نماز، نور چشم پيامبرادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:2  توسط محمد علی برهانی
|
علامه محقق خراساني درخاطرة مريدان
خاطرات غلام نبي نظري ازعلماي يكه ولنگ 1 يكي از روزها حوالي ساعت 10قبل از ظهرباجناب حاج آقاي خطيبي جهت احوال جويي خدمت حضرت آيت الله محقق خراساني رسيديم ، منزل ايشان آن زمان در خيابان ميثم بود ، آيت الله مارا به گرمي به حضور پذيرفت وماهم حال واحوال ايشان را پرسيده واداي ادب واحترام نموديم ، درزمينه هاي مختلف صحبتهايي صورت گرفت كه براي منادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 6:6  توسط محمد علی برهانی
|
شهيد حاج ناظر حسين شهرستا ني به روايت يكي از مريدانش مقدمه بزرگ مرد علم ودانايي ، شخصيت زاهد ومتقي ، چهرة سرشناس ديني وسياسي ،عالم عامل ، عارف واصل، شهيد هميشه جاويد جناب حاج شهيد ناظر حسين شهرستاني اولين شهيدي است كه در خطة مرد خيز وشهيد پرور شهرستان در سن 68 سالگي بتاريخ4/7/1357 توسط مأموران جلاد وقساوت پيشة رژيم سفاك ومنحوس خلق وپرچم زير شديد ترين شكنجه هاي جسمي وروحي شربت شهادت نوشيدوجسد مطهرش درزير برج قلعه حكومتي پنهان گرديد ومردم شهرستان مدت هفت ماه با دل تنگي تمام در جست وجوي حاجي بودند تا اينكه بتاريخ 24/1/1358قيام مردمي آغازوالقان مركزولسوالي توسط مردم انقلابي شهرستان فتح شدوآنگاه مردم درجست وجوي پيكر مطهر شهيد مظلوم حاج ناظر حسين شهرستاني برآمدند وبا لاخره بدن خون آلود حاجي را از زير برج قلعه دولتي بيرون كشيدند وبا دنياي از ماتم واندوه تشييع نموده به خاك سپردند . واكنون سي سال ازآن روز غم انگيز مي گذرد . بدين مناسبت خدمت يكي از مريدان آن شهيد مظلوم رسيدم كه پيرامون شخصيت علمي ، ديني ،عرفاني، اخلاقي وسياسي او گفت وگويي انجام دهم تا گرامي داشت ويادكردي باشد از سي ومين سال گشت شهادت وبه خاك سپاري جنازة پاك آن بزرگ مرد علم وعمل . ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 9:21  توسط محمد علی برهانی
|
خاطره اي از يك ملاقات اواخر سال 1368 بود، و حزب وحدت اسلامي افغانستان تازه شكل گرفته و اعلام موجوديت كرده بود. هيئت بلند پايه اي به رياست رهبر شهيد، استاد مزاري، وارد ايران گرديد تا دفاتراحزاب و سازمان ها و گروه هاي پيشين را منحل و دفاتر حزب وحدت را افتتاح نمايد. انجام اين مأموريت امری بسيار مشكل و دشوار بود، چون هيچ يك از گروه هاي سابق حاضر نبود كه به آساني دكان هاي شان را ببندد. غلبه بر اين مشكلات همكاري پرشور مهاجرين بخصوص علما، دانشجويان، اقشار تحصيل كرده و فرهنگي را مي طلبيد. از آنجايي كه وحدت گروه هاي شيعي، در مرحلۀ اول، و ايجاد هماهنگي بين كل مجاهدين اعم از شيعه و سني، در مرحلۀ بعد، خواستۀ ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 6:37  توسط محمد علی برهانی
|
جوك هاي خدول : مرحوم خدول در منطقة گيروي علياي شهرستان ولايت دايكندي زندگي مي كرد ، مردي بود بسيار زيرك وتيز هوش وحاضر جواب و بذله گو، بااينكه سواد چنداني نداشت وفقط قرآن خواندن مي دانست اما قصه گو وطنز پرداز ماهري بود، بيان فوق العاده شيرين ودل نشین داشت ، رفتار وگفتار نامناسب و غلط افراد واشخاص بخصوص افراد متكبر وقدرتمند را ونيز نا هنجاري هاي اجتماعي را در قالب جوك وطنز به نقد مي كشيد ، ارباب ها وخوانين وصاحب منصباني كه به رعيت ظلم وستم مي كردند همواره از زهر نيش جوك ها ي خدول رنج مي بردند . نمونه هايي از شيرين گويي هاي آن مرد بزرگ را بخوانيد ولذت ببريد ودعايش كنيد . 1 خدول وچپلي بچه ارباب روزي ارباب بچّه اي مهمان خدول شد ، خدول طبق عادت مهما ن نوازي كه داشت از مهمانش به گرمي تحويل گرفت بعد از چند دقيقه صحبت واحوال جويي متوجه شد كه مهمان گرامي بر خلاف ديگران كه كفش هاي شان را در كفش كن از پاهاي شان در مي آورند چپلي پيشاوري اش را پيش آورده وروي فرش لوچ نموده است . خدول از اين عمل متكبرانة بچه ارباب سخت نا راحت شد، اما به رخ نياورد همانطور كه به شيريني با مهمانش صحبت مي كرد آرام از جايش بلند شد واز تاق خانه انبور كجك راگرفت وميخ هاي چپلي بچّه ارباب را يكي يكي كشيد وبا لايي را از ته يي جدا نموده پهلوي هم گذاشت ، ارباب بچّه كه متوجه كار خدول شد دادوفريادش بلند گرديد وگفت خدول چكار كردي ؟ چرا ميخ هاي چپلي ام را كندي ، خدول باخونسردي گفت : لاله مه شوي ده قريه ازمو پشت در را كفش كن وپيش درراچپلي كن موگه .!! محمد علي برهاني
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 6:33  توسط محمد علی برهانی
|
علامه محقق خراساني، جلوۀ ذات اقدس خدا بود · مصاحبه با اسدالله جعفری
در آستانۀ دهمين سالگرد رحلت جانسوز عالم وارسته، حكيم فرزانه، خطيب توانمند و فيلسوف بزرگ حضرت آ يت الله علامه محقق خراساني، خدمت برادر روشنفكر و قلم بدست خوش ذوق و نويسنده پرتلاش و منتقد ناهنجار ي هاي سياسي و اجتماعي جامعه خویش جناب آقاي استاد اسدالله جعفري رسيدم تاپيرامون شخصيت علامه محقق و خدمات ديني سياسي و اجتماعي ایشان گفت وگويي انجام دهم تا ياد كرد وگرامي داشتي باشد از دهمين سال گشت عروج ملكوتي آن فقيد سعيد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 7:40  توسط محمد علی برهانی
|
محمد علي برهاني شهرستاني نگاهي به ضرب المثهاو گفته هاي بزرگان درباره زن- 2 « زن يا در خانه يا در گور» * زن را بايد در خانه زنداني كرد تا خيرو شرش از درب منزل فراترنرود. «كنفوسيوس » * زن خوب آنست كه يا در خانه باشد يا در گور . « پشتونها » * تمام شعورزن درخانه است اگرازآن خارج شود فاقدارزش مي شود. «كردها » * زني كه ازخانه بيرون مي رود حكم باغي را دارد كه درمسيرگلّه قرارگرفته باشد « مردم مالايا » * مرد براي كارازخانه بيرون مي رود و زن براي اينكه اورا تماشاكنند . «فندلانديها » * زن چه حق دارد كه دركارمرد(اموراجتماعي) دخالت كند . «؟» * خانه دنياي زن ، ودنياي خانه مرد است . « استونيا ئيها » * خانه شوهر هفت خمرة زرداب دارد. «ايرانيها» * وجودزن دراموركشوري ،مثل وجودميمون است دردكان شيشه گري. « انگلسيها» * دختر عفيف اگر پايش شكسته باشد بهتر است تا براي تفريح ازخانه دور بماند . « انگلسيها» * باچادر سياه رفتي ، با كفن سفيد برون بيايي . * بخانه نشستن بود كارزن برون كار مردان شمشيرزن « اسدي»(1) اين مثلها چندتا جملة كوتاهي نيست كه ازباب شوخي ومزاح برسرزبانها افتاده باشند، بلكه هركدام يك حكمي است كه به مفادآن زن درچهارديواري خانه محكوم به حبس ابد شده است و بيانگر اين واقعيت است كه طبقة نسوان اين قشرعظيم انساني در طول تاريخ ازحضور در صحنه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي ، آموزشي، وادارة امور كشوري محروم بوده وهيچ گونه قدرت تصميم گيري و اظهار نظر ونقش پذيري در امور اجتماعي نداشته است . وقتي كنفوسيوس مي گويد: « جايزنيست كه زن امر ونهي كند زيرا كارش درخدمت كردن وكارهاي منزل خلاصه مي شود وبايد اورا در منزل زنداني كرد تا خير وشرش ازآستانة درب منزل فراتر نرود » (2) ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:34  توسط محمد علی برهانی
|
نگاهي به برخي ضرب المثلها و گفته هاي بزرگان درباره زن «عقل زن» • زن ناقص العقل است . • گيسوي زن دراز است وعقلش گرد . « ضرب المثل استوني » • عقل زن زير پاي اوست . « ضرب المثل افغانستاني ( پشتونها)» • عقل زن ناقصه . « ضرب المثل افغانستاني (هزاره ها)» ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:24  توسط محمد علی برهانی
|
ويژگيها وبرجستگي هاي بارز شخصيت زنده ياد علامه آيت الله محقق خراساني، درگفت وگويي با استاد ناطقي تهيه كننده : محمد علي برهاني شهرستاني جناب آقاي محمد ناطقي سفير پيشين دولت اسلامي افغانستان در ليبیا بعد از پايان پنج سال انجام وظيفه درسفارت، در تاريخ 18/4/1387 ليبي را ترك گفته عازم افغانستان گرديد. در مسيرعزيمت به افغانستان مدت چند روزي جهت زيارت امام رضا عليه السلام وديدار با اساتيد و علماء بزرگ افغانستاني و دوستان قديمي در مشهد مقدس توقف داشت و ما در خدمت ايشان بوديم. دراين مدت جلساتي كه با ايشان داشتيم از تحليلها و تفسير هاي سياسي و اجتماعي و نيز مباحث علمي و خاطرات و گزارشات ايشان استفاده هاي فراوان برديم . از جمله روزي جناب استاد از خاطرات دوران طلبگي اش در حوزه علميه نجف اشرف براي ما تعريف مي نمو د . سخن پيچيد روي آشنايي ايشان با علامه سترگ ، بو علي سيناي ثاني ، فقيه و اصولي چيره دست ، فيلسوف ومتكلم كم نظير و خطيبب توانا واميربيان، مرحوم حضرت آيت الله شيخ محمد عيسي محقق خراساني ، در اين زمينه صحبتهاي جالبي شد ، حقير كه از مريدان مرحوم محقق خراساني هستم اين صحبتها برايم بسيار جذاب بود . روز ديگر از جناب سفیرتقاضا كرد م كه خاطراتش را از آيت الله محقق منظم تر و در قالب يگ گفت وگو تكرار نمايد تا ضبط كنم . ايشان هم با بزرگواري اين خواهش را پذيرفت ، اينك شما خوانندگان عزيز وحاصل اين گفت وگو. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 6:5  توسط محمد علی برهانی
|
کوهستانی معرفي كتاب « زن در آييه ضرب المثلها» ♦ نام کتاب: زن در آئینه ضرب المثلها ♦ گردآورنده: محمدعلی برهانی شهرستانی ♦ ویراستار: خانم ز. فاطمی ♦ انتشارات: آرمان خرد، ایران، مشهد ♦ نوبت چاپ: اول، 1385 ♦ تعداد صفحات: 302 ♦ تیراژ: 2000 ♦ شابک: 8-4-96789-964 ♦ قیمت: 30000 ریال ایرانی ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:35  توسط محمد علی برهانی
|
محمد علي برهاني شهرستاني مادر در آيينه ي افكار بزرگان: بمناسبت سال روز ميلاد فاطمه زهرا سلام الله عليها بيستم جمادي الثاني سال روز خجسته ميلاد كوثر نبي ، همراز وهمدم وهمسر علي (ع) ، ام الا ئمه ، زهراي مر ضيه ، روز زن و روز مادر بر عموم مسلمانان عالم بخصوص زنان ومادران مباركباد . مباركباد تولّد نور ، نوري كه از نور عظمت خداي بزرگ مشتق شده وبر پهنه ي گيتي تا بيده وبه اين مناسبت زهرا لقب گرفته است . مباركباد ميلاد ريحانه ي خلقت وگل سرخ محمدي كه با وجودش جهان هستي عطر آ گين گشت . ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 6:17  توسط محمد علی برهانی
|
محمد علی برهانی شهرستانی کلیّات و دستوراتي در باره ی هنر نوشتن ن والقلم وما يسطرون. (القلم /1) در اين آيه ي مباركه خداوند متعال به دو نعمت بسيار عظيم خود كه به نسل آدمي اعطا فرموده سوگند ياد نموده مي فرمايد : قسم به قلم وآنچه مي نگارد ، بر اهل سواد پوشيده نيست كه سوگند به چيزي مهم وبزرگ ياد گرديده مي شود . قلم ونوشته از بزرگترين ومهمترين نعمت هاي الهي است كه خداي بزرگ بشررا به وسيله ي آن هدايت كرده وتعليم داده است .(الذي علّم با لقلم - علق/4) به وسيله ي قلم وآنچه مي نگارد ، احاد بشر مي توانند به اندوخته هاي دروني همديگر دست يابند ، وعلما و دانشمندان به اين وسيله امكان مي يابند كه علم ودانش شان رابه اندازه ي وسعت كره ي زمين و به تعداد اولاد آدم پخش ونشر نمايند. نوشته نشانه ي خرد مندي ونماينده ي دانشمندي اهل قلم مي بوده باشد و ميزان فضل وپايه ي درستي وبزرگي قلم بدست را روشن مي نمايد . قلم با زبان بسيار گويا و رسا از جانب صاحب قلم سخن مي گويد ونوشته سفيري است كه از سوي نويسنده در سطح دنيا ونسل آدمي نمايندگي مي كند. پس بسيار شايسته است كه اين نماينده ي صادق و امين را به صلابت منطق و استحكام درون مايه و ظاهر زيبا ودل نشين آراسته نماييم . رعايت نكات و دستورات ذيل ما را در اين مهم ياري مي نمايد . ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:4  توسط محمد علی برهانی
|
محمدعلی برهانی شهرستانی آشنـایی بـا قالـب هـا و گـونـه های بیـان بعضی از دانشمندان گفته اند : « البیان بیا نان ، بیان اللسان و بیان الا قلام ، بیان اللسان تدرسه الا عوام و بیان الا قلام باق علی مرالایام » بیان دوگونه است : بیان زبان و بیان قلم ، بیان زبان با گذشت زمان کهنه می شود واز بین می رود ، ولی بیان قلم ها برای همیشه با قی می ماند . این دو بیان در قالب های گوناگون قابل ارایه است، بیان زبان در قالب های : سخنرانی ( خطابه ) ، گفت وگو ( مصاحبه ) درس ، جلسه ، سمینار ، کنفرانس ، محاورات ، مکالمات ،مشاورات و...ارایه می شود و همینطور قالب های بیان قلم که بعدا خواهند آ مد گونه های مختلف دارند ، وهرکدام فن خاصی است و اصول و قواعد و دستورات خاص مربوط به خودش را دارد که در کتب مربوطه به طور مفصل بحث و بررسی شده است و طالبین به آن کتب مراجعه و خود را مجهّز به این فنون نمایند و اصول و قواعد و فرمول ها و دستورات آن را فرا بگیرند . ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 6:21  توسط محمد علی برهانی
|
محمد علي برهاني شهرستاني اهمیت قلم و نویسند گی از نظر اسلام قلم ترجمان بزرگان بود قلم بهتر از تیغ برّان بود نسل آدمی ، جهت ابراز عواطف و احساسات درونی و خواسته ها و دستورات و باز دهی اندوخته های فکری و ابراز نظرات و عقاید خویش نیازمند به ابزار ووسا یل است که عمد ه ترین آ ن ها زبان و قلم است. گرچه از راه های دیگری نیز می توان منظور و مقصود و پیام خو درا به هم نوعان رساند ، همچون ایمأ و اشاره ودر آوردن صداهای شبیه صدا های حیوانات که انسان های ما قبل تاریخ از این طریق ها تبادله ی افکار نموده ، پیام های خود را به همدیگر می رسانیده اند ، و همچنان خنده و گریه که کودکان تا موقعی که زبان فرا نگرفته اند سرور خو د را در قالب خنده ، درد والم و گرسنگی و تشنگی شان را با گریه به پدر و مادر و سایر اطرافیان بیان می دارند . ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 23:43  توسط محمد علی برهانی
|
محمد علی برهانی شهرستانی کلیّـــاتی در بـــاره ی فـــن خطـــابــه بنام خداونــــد جـــان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین الرحمن علّم القرآن خلق الا نسان علّمه البیان . ( سوره الرحمن / آیات 4-1) خداوند بزرگ ،قرآن را یاد داده و انسان را آفریده و قدرت بیان و تکلم را به او عطا فرموده است. امیر بیان حضرت امام علی ( علیه السلام ) می فرماید: « ما الا نسان لولا اللسان الا صورت ممثّلة اوبهیمة مهملة» ( میزان الحکمه، ج8، ص 490) اگر در انسان زبان گویا آفریده نشده بود و آدمی قدرت تکلم نمی داشت او چیزی جز تصویر ممثّل یا حیوانی متروک ومهمل نمی بود . ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:17  توسط محمد علی برهانی
|
محمد موسی فکوری فال بد زدن و شوم انگاري از نگاه قرآن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 11:21  توسط محمد علی برهانی
|
فال بین ها آفت اجتماع ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:28  توسط محمد علی برهانی
|
من ذالذی ترضی سجایاه کلها کفی المرء نبلا ان تعد معایبه کیست که همۀویژگی هایش پسندیدده باشد/ درفضیلت آدمی همین بس که عیب هایش قابل شمارش باشد. سیرمدام روز گار مارا برای سیزدهمن بار به « 22 حوت» رساند، روزی که افغانستان به دور از داد یکی از شایسته ترین فرزندانش را از دست داد. دربارۀ شهید مزاری ومقاومت مردانۀ او بسیار زود است که داوری منصفانه صورت گیرد، به نظر می رسد این امر دو دلیل می تواند داشته باشد: الف. مقاومت مظلومانۀ مردم غرب کابل به رهبری ایشان با هر معیاری که سنجیده شود برای مردم ما از زمرۀ امور تاریخی وتاریخ ساز است؛ واز ویژگی های امر تاریخی این است که با گذر زمان ودرپرتو رویدادهای بعدی بهتر قابل درک ودریافت می باشد. ب. دلیل دیگر اینکه گردو غبار برخاسته از تعصب ها وتحزب ها پرده بردیدۀ ادراک نسل معاصر وهموطن ما افگنده، ما عادت کرده ایم همه چیز را بین «صفر» و«یک» ارزش گزاری کنیم ومنطق ناسالم یا همه یا هیچ درهر چیز حاکم مطلق ذهن وزندگی ما است. بنا بر این من هم اظهار نظری نمی کنم وبه تحلیل حوادث آن روزگار نمی پر دازم و البته هر نظری که دارم برای خود محفوظ می دارم همانگونه که نظر دیگران را دراین باره هرچه باشد برای خود شان محترم می دانم. ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:56  توسط محمد علی برهانی
|
بابه گگ قبلا از افغانهای مقیم تورنتو در باره هم میهنانی که در قبال انتقال اقوام شان به کانادا توسط کلیسا مسیحی شده اند چیز هایی شنیده بودم، اما در ذهنم این دغدغه وجود داشت که در باره نحوه ارتباط این هموطنان با کلیسا اگاهی پیدا کنم. اولین بار در شهر خود مان، لول (بر وزن جدل)، بود که با جوانی هموطن رو برو شدم که خانواده اش با کمک کلیسا به کانادا امده بود. دقیقا یادم نیست، اما احتمالا سال 2004 بود یک هموطن دیگر خبر داد که یک پیتزا فروشی افغان در حوالی دبیرستانی که در آن جا زبان فرانسه می خواندم وجود دارد. روزی برای خوردن پیتزا به مغازه اش رفتم و طبق معمول از یکدیگر در باره نحوه آمدن به کانادا سوال کردیم. او از شیعیان دوازده امامی اما غیر هزاره بود که، به گفته خودش، در پاکستان به کلیسا می رفته و سر انجام با کمک کلیسا همراه با خانواده اش به کبک منتقل شده بود. این مساله کنجکاوی مرا بیشتر برانگیخت، اما برای رعایت احترام به انتخاب افراد نپرسیدم که فعلا مسلمان است یا مسیحی. قبلا خودم آشکارا و غیر آشکارا دیده بودم که سازمان های ارائه دهنده خدمات به مهاجرین به گونه ای تلاش می کنند که مهاجرین را با کلیسا پیوند دهند و از ان جایی که ادعای سکولار بودن داشتند این حرکت ها برایم کمی عجیب بود ولی زود دریافتم که خیلی از گروهها مانند دولت ها اهداف واقعی خود را عیان نمی سازند. به عنوان نمونه، روزی در همان سال اول ورود ما به کانادا، یکی از سازمان های غیر انتفاعی که به جای دولت کار های خدمات رسانی به مهاجرین را به عهده داشت خبر داد که اماده باشم برای چند ساعت تور دور شهر و اشنایی با ان. مسیری را که اتوبوس ما باید طی می کرد با ورود به محوطه یک کلیسا شروع شد و بعد به جاهای قدیمی تر شهر. در اواسط گشت و گذار، نقشه ای را در داخل اتوبوس توزیع کردند که مربوط به شهر بود ولی در پشتش تنها ادرس و نقشه کلیسا های شهر به چشم می خوردند. نحوه تبلیغ بگونه ای بود که کسی متوجه هدف نشود و نامی هم از کلیسا برده نشد اما تبلیغ کلیسا نصف هدف توزیع ان نقشه و یا شاید همه اش بود؛ بخش خاموش تبلیغ. نمونه دیگر مربوط می شود به مشاهدات خودم اما در مورد کسی دیگر. در همان سال اول، به علت بحث و جدلی که با معلم زبان فرانسه بر سر فرهنگ مسلمانان در کلاس پیش امد، من اعتراضا کلاس را رها کردم تا معلم دیگر بیاید و من هم برگردم. روزی در یکی از خیابان های اطراف محله مان راه می رفتم که چشمم به همان کارمند اداره خدمات رسانی به مهاجرین افتاد که مشغول سرویس دهی به یک خانواده تازه امده بود و در اوان ورود مان به کانادا راهنمای ما هم بود. بسیار خوشحال شد و گفت که یک خانواده افغان است و از ایران امده و مشکل زبان هم دارد. از من در خواست نمود که اگر وقت دارم به جای او بر کار های شرکتی که مسوول حمل وسایل تازه خریده شده و نصب انها بودند نظارت کنم که من هم پذیرفتم. ان خانواده از قم امده بود با همان حجاب و پوشش اما چادر ها را می گفتند که در فرودگاه مونترال برداشته بودند و در عین حال بی سرپرست. انها هم خوشحال شدند که یک نفر پیدا شده که به زبان خود شان صحبت می کند. رفتیم داخل تا کار ها را از نزدیک دنبال کنم. آن کارمند خارج شد و چند لحظه بعد من خواستم از یک اتاق به دیگری بروم که دیدم در راهرو آن کارمند با یک نفر دیگری صحبت می کند و ان دیگری به وی با لحنی نکوهش گرانه می گوید:" تو می گفتی این ها تاتار هستند ولی این طوری هستند." در ان لحظه من ان شخص را نشناختم اما دقایقی بعد دیدم با مقداری نان و یک پارچ شیر آمد و از من خواست که به ان نو آمده ها بگویم که نوش جان کنند. این جا برخی از ادم ها احساس همکاری یا نوع دوستی بیشتر دارند تا در میان ما مسلمان ها، معذالک من بیشتر به او مشکوک شدم. بعد ها فهمیدم که او مسوول یک کلیسا در همان نزدیکی ها و روبروی مدرسه ای بود که ما در ان زبان فرانسه می خواندیم و هر هفته برخی از زنان هموطن از جمله همین خاتم تازه امده را با کسانی دیگر و ملیتهای دیگر می دیدم که برای گرفتن مواد خوراکی رایگان به ان کلیسا می رفتند. ان مرد کلیسا و خانمش بسیار رابطه نزدیک با ان خانواده برقرار کردند و همزمان ان اداره خدمات رسان یک زن ایرانی را به عنوان مترجم انها به کار گمارد تا در کنار ترجمه ان خانواده را به زندگی مدرن رهنمون شود. شاید این از طنز های روزگار باشد که برخی از هموطنان ما در قم اسلام را از ایرانیان تقلید می کنند و در اینجا زندگی غیر اسلامی را. نمونه های قوی تر هم در میان افغانهای مقیم کبک و هم انتاریو اتفاق افتاده اند. مواردی هستند که کلیسا ها در قبال مسیحی شدن برخی از افغانها بستگان ان ها را از ایران، پاکستان و افغانستان به کانادا منتقل کرده اند. کسانی که به عنوان رابط و پیوند دهنده افغانها با کلیسا نقش بازی می کنند گروههای مسیحی اسیایی از کشور های ویتنام، چین، کره جنوبی، کامبوج و غیره می باشند. خلاصه کلام اینکه روحیه افغانهای مسیحی شده جالب است. انها زمانی که مسلمان بودند بسیار به اسلام و جنس دین می تاختند و ان را خلاف عقل و پیشرفت می دانستند اما پس از مسیحی شدن و یا به قول میرسی الیاد وقتی از طریق باپتیسم و تعمید باز افریده می شوند به کلی دگرگون می شوند. تبدیل می شوند به ادمهای مطیع و دین دوست که هر سمبل مسیحیت را مایه افتخار می دانند و در راه ان جانانه تبلیغ می کنند. افغانها مانند رهبران و حاکمان شان برای خود افریده نشده اند. در زمان مسلمانی چقدر از ملا، مولوی و اخوند تنفر داشتند اما پدر روحانی مسیحی خود را با جان و دل می پذیرند و "بابه گگ" می خوانندش. باز جای شکرش باقیست که افغانهای مسیحی شده ما به جای " Father " و " Père " از یک واژه فارسی استفاده می کنند گرفته شده از: سایت سلام ( راسخ)
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:42  توسط محمد علی برهانی
|
آنچه دیگران درباره ی نهضت امام حسین(ع) ونتایج آن گفته اندالف - دانشمندان غیر مسلمان :
· گیبون ( مورخ مشهور انگلیسی ) می نویسد : « با آنکه مدتی از وا قعه کربلا گذشته وما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم ، مع ذ الک مشقات و مشکلاتی را که حضرت حسین (علیه السلام ) تحمل نموده ، احساسات سنگین دل ترین خواننده را بر می انگیزد ، چندان که یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد . · ل. م بوید می نویسد: ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:54  توسط محمد علی برهانی
|
|